عشق چیه؟ آوریل 6, 2008
Posted by ز in Uncategorized.trackback
از همه ممنون که انقدر خوب و زیبا به بحث می پردازید و کمک من می کنید.
سؤال من از همه شما اینه:
عشق چیه؟ عاشقی چه جوریه؟ من عاشقم؟ میشه عاشق باشم و خودم ندونم که این حس من عشقه؟ من فکر میکنم بیش از عاشق بودن نیازمندم. من به الف نیاز دارم. آیا عاشقش هم هستم؟؟؟؟
آیا این که حس میکنم عاشق نیستم به خاطر اختلاف عقیده های مذهبیمونه؟ یا به خاطر اون اجباری که من همیشه فکر میکنم به خاطر اون با الف ازدواج کردم؟
تجربیات جدید و قدیم من:
به عهده گرفتن کنترل رابطه توسط زن برای مردها حس خیلی خوبی ایجاد میکنه. همونجوری که توی این مقاله نوشته نباید توی تخت مثل چوب خشک خوابید به امید اینکه مرد همه کارها رو بکنه و ما رو ارضا کنه. شاید گاهی این کار اشکالی نداشته باشه اما برای همیشه اصلا راه حل مناسبی نیست.و به مرور زمان مرد رو سرد میکنه. اما وقتی کنترل رابطه به عهده زن باشه خودش میتونه به ارضا شدن خودش کمک کنه و شاید این وسطا مرد هم بهتر یاد بگیره که برای ارضا کردن زن چه کار میشه کرد.
ورزش و نرمش برای بالا بردن قدرت بدن و انعطاف بدن برای حالتهای مختلف نزدیکی خیلی مفیده.
همونجوری که دوستان هم گفتن ابراز محبت در مواقعی به جز وقت خواب و نزدیکی به صورت بوس یا یه نوازش کوچولو میتونه مفید باشه.
من توی دوره جدید شروع کردم به خوردن قرص جلوگیری . خودم بیشتر از الف خسته شدم از اینکه آبش رو داخل نمی ریخت. البته از قرص های جدید به نام مارولون marvelon استفاده میکنم که میگن عوارض LD و HD رو ندارند.
سلام
موفق باشید ولی فکر می کنم که شما زیاد به س ک س فکر نکنی بهتره- به نظر .من شاغل بودن می تونه خیلی به شما کمک کنه
من تقریبا شاغل هستم. توی شرکت الف کار میکنم.
سلام
از ديروز دارم وبلاگتونو مي خونم هنوز به اين تاريخ نرسيدم .آخه دارم آرشيو مي خونم …
سلام ز عزيزم
از عشق گفتي! از چيزي كه به نظرم مفهومي تو زندگي مشترك نداره، مگه ما بدون عشق داريم زندگي ميكنيم خوشبخت نيستيم!
ز عزيزم من به عشق هيچ اعتقادي ندارم چون بدونش دارم خوب زندگي ميكنم و مهم همين احساس رضايتي كه دارم و اينكه برام از عشق بالاتره.
چرا تصور ميكني عشق خوشبختي ميياره! مگه نيست كه الان از خيليهاي ديگه زندگي بهتري داري و بدنبال بهتر شدنش هم هستي.
به نظر من همين كه توي زندگيت تلاش براي رسيدن به وضعيت مطلوبتري ميكني از هر چيز ديگهاي گران بهادارتره گلم.
هستی جون اصلا با نظرت موافق نیستم.
من یه چیزی تو زندگیم کم دارم. اینو حس میکنم. جای یه چیزی خالیه توی زندگی من. یه چیزی که به من و زندگیم نشاط و شادی بده، یه چیزی که از ته دل برای اللف و میم تلاش کنم نه اینکه مثل الان همه رفتارهام ظاهرسازی باشه و در واقع برای نفع خودم. یه چیزی که با اون از خودم بگذرم. یه چیزی که بهش میگم عشق. هم عشق به همسرم و هم عشق مادری .چیزی که خودم توی رفتارم با میم نمیبینمش.
میفهمی چی میگم؟ من فکر میکنم اون چیز اسمش عشقه.
زن اگه زیادی هم رو تخت فعال باشه خوب نیست. فقط تا حدی که زنده به نظر بیاد و مطلقا مطیع نباشه خوبه
ممنون از اين كه جواب نظر منو داديد.
سوال من اينه الف براي نزديك شدن به روحيات شما ازكدوم از بخش درونش گذشته؟
كدوم علاقشو كم رنگ كرده؟
اگه اومده خواستگاريت زماني كه قصد ازدواج نداشت همش به خاطر رسيدن به تو بود يا باز هم رسيدن به خواسته هاش؟
نميدونم منظورمو تونستم منتقل كنم يا نه. اينكه صرفا خودشو تشريح كرده دليل نميشه احساسات شما و علاقمندي هاتو ناديده بگيره چون اينجوري خودش هم زندگيشو باخته
اينكه تو قالب عوض كني و بشي اعتقادات اون به نظر من عادلانه و عاقلانه نيست..
احترام گذاشتن به اعتقادات همديگه رو بايد ياد بگيريم نه اينكه يكي از شركا بشه عين اون يكي صرفا به اين دليل كه برا قبول شراكت يه جورايي مجبور بودي.!
اگه تو اونو قبول كردي با تمام شناختت& همسرت هم تو رو شناخته كه اومده خواستگاري ميشه گفت تو رو با همه اعتقادات و احساساتت قبول كرده پس خودتو مديونش ندون..
ظاهرا اگه تو خود قبليتو پس بزني و ز جديدو بخواي جا بزني شدني نيست اينجوري آرامش درونتو از دست دادي…
و در مورد عشق بگم كه عشقو بي خودي گندش كردن
احترام به طرف مقابل و دوس داشتنش همون عشقه همون بوس كوچلو قبل خواب و يه شب به خير و صبح به خيره با لبخند خود عشقه
به قول هستي رضايت هر زن و مرد از با هم بودنشون كافيه برا اينكه بگي عاشقم..
سن پايين ازدواج و اعتماد به نفس كم باعث شده از اعتقادات بگذري ولي الان ميتوني دوباره شروع كني براي اينكه به علايق خودت هم برسي باز هم ميگم در كنار احترام و دوس داشتن همسرت. خودتو فدا نكن..
شاد باشي
واقعیت اینه که الان خودمو گم کردم. خودم هم دیگه نمیتونم همون ز سابق باشم. الف از اول هم از من نخواسته که خودم رو عوض کنم . اتفاقا برعکس همیشه ازم خواسته که این کارو نکنم. مدتیه که گاهگاهی دعا میخونم یا کارهایی مثل این که قبلا بیشتر انجام میدادم. آرامشم خیلی زیادتر شده.
در مورد عشق هم توی نظر هستی جواب رو نوشتم.
سلام ز عزیزم. ممنونم که حوصله می کنی به حرفام گوش کنی.
ممنونم.
در مورد این موضوع جدید هم ترجیح میدم فعلا به عرایض بقیه گوش کنم.
و اما دوست عزیزم ” نیکوکار” جمله تون رو نیمه تموم گذاشتید. من منتظر ادامه اش میمونم.
من فکر میکنم نمیشه ار عشق تعریفی داشت..هر کسی بسته به دید و شخصیتش تعریفی داره.اصولا احساس تعریفش از فردی به فردی دیگه فرق داره.من میگم عاشق دوست پسرم هستم و اگه بپرسین چرا اینجوری فکر میکنم نمیتونم جواب بدم.یه حسی هستش بین خودم و خودش.اون میفهمه و منم میفهمم ولی نمیشه توصیفش کرد.
بعد هم دید سنتی جامعه حتی بد میدونه صدای نفس کشیدن و ناله به گوش برسه چه برسه به این که مدیریت رابطه 50 به 50 باشه ولی من خودم از عین جسد بودن خوشم نمیاد.صدا و حرکت و پوزیشن های مختلف رو دوست دارم.در واقع اگه فقط بخوابم و کاری نکنم حسی که بهم دست میده حس تجاوز هستش نه احساس یه رابطه ای که خودم خواستم. به دید من یه کار مشترک هستش که هر دو طرف باید فعال باشن و از بابت ورزش هم باهاتون هم عقیده هستم.
بعد خوب در مورد قرص نتیچه رو به ما هم بگین و من یه سوال هم داشتم…میشه در مورد بهداشت تو رابطه هم بحث بشه؟؟؟مثل صبح هایی که همسرتون احساس خوبی نداره برای بوسیدن قبل از مسواک زدن یا شوینده ها که ایا زنونه مردونه داره یا نه و در مورد شیو کردن.من خیلی دوست دارم بدونم کلا چقدر ادمها حساسن.چقدر توجه میکنن.اصلا از چه مارک و لوازمی استفاده میکنن.
البته صرفا یه پیشنهاد بود.این جا وبلاگ شماست و تصمیم گیرنده شما هستین.حمل بر جسارت نباشه یک دفعه.
من گاهی دوست دارم الف مثل یه متجاوز باهام رفتار کنه. پس تو این بخش خیلی با هم متفاوت هستیم. دوست دارم دستامو ببنده یا چشمامو یا دهنمو و مدتها باهام بازی کنه بدون این که به احساس من توجه کنه. حتما توی این شرایط من لذت زیادی خواهم برد.
قرص که تازه ماه اوله و همزمان از یه روش دیگه استفاده میکنیم به جز دو شب اخیر که به اصرار من الف داخل خالی کرده. میگن بهتره ماه اول زیاد بهشون اعتماد نشه.
در این مورد چیز زیادی نمیدونم. من از بوسیدن لبش قبل از صبحانه خوردن گذشتم!
شوینده خودم رو معرفی کردم قبلا . این که مخصوص خانمهاست . و فکر میکنم به خاطر اسیدی و قلیایی بودنش باشه. تا جایی که میدونم بهتره از صابونهای معمولی که قلیایی هستند برای شستشوی واژن استفاده نشه. اینو خودم هم حس میکنم که اگه صابون بمونه رو اون قسمت شدیدا سوزش داره.
شیو اون ناحیه رو من با ژیلت انجام میدم اونم نه از جنس گرونش چون وسعمون نمیرسه بریم مخصوص بانوان رو 15 هزار تومن بخریم! اما خب بد نیست. برای همیشه تمیز بودنش باید دو سه روزی یه بار یان کارو انجام بدم. من شخصا از کرم و اسپری های موبر خوشم نمیاد. معمولا باعث نازک و حساس شدن پوست اون بخش میشه و اذیتم میکنه.
عشق تمنای همیشه دیدن و همیشه بودن معشوقه….
در مجموع استفاده از مارولون مزایای زیادی دارد.2 تا نکته در مورد قرص مارولون بگم چون بعضا اکثر پزشک های ایران در موردش اطلاع کافی ندارند
1- این که این قرص مثل LD و HD نیاز به دوره استراحت ندارند. بیشتر حاملگی های ناخواسته در دوره استراحت یا دوره بعد از آن صورت می گیرد
2- The morning-after pill مانند آنچه با LD و HD انجام می شود، با مارولون امکان پذیر نیست
استراحت منظورتون همون یک هفته فاصله بین مصرف دو بسته قرصه؟ اگه اینطوره که ماورلون هم داره. توی بسته قرص طزیقه مصرفش رو نوشته. 21 عدد قرص توی بسته هست . اولین بسته از یکی از روزهای اول تا پنجم پریود باید شروع بشه، 21 تا پیوسته مصرف بشه ، بعد یک هفته توقف و بعد مصرف بسته بعدی شروع میشه.
مورد دوم رو هم نفهمیدم یعنی چی؟؟
برات معنی عشق رو میگم این حرفم رو از جنبه علمی که چند وقت پیش دانشمندان موفق به کشف و اثباتش شدند مینویسم
درواقع وقتی شما وقتی یک شخص خاصی رو میبینید ؛ مولکول فنیل اتیل آمین هستش که باعث تحریک مغر ما میشه و احساس شادی آفرین وصف ناپذیری به وجود میاره ربطی هم به سن و جنس و اینا نداره برای هر کسی در هر دوره زندگیش ممکنه پیش بیاد حتی با یک بار دیدن فرد . در اینجور مواقع بیشتر ساعات شبانه روز چهره و صحبتها و حالات اون شخص در فکر آدم میاد اشتیاق داره که اون شخص تماس بگیره و اگر چند روز نبینتش به شدت دلتنگ میشه از همه مهمتر موقع دیدنش قلبش به شدت تند میزنه
اما یک چیزی که خیلی مهمه اینه که از کجا بفهمیم اون عشق بوده و یک هوس نبوده ؟ از اونجایی که تا وقتی ازدواج نکردید ه فکر رابطه جنسی با اون شخص نباشید نه اینکه مطالب مفید رو در این زمینه یاد نگیریم یا صحبتی نکنیم بلکه اون حس خوش با اون بودن رو با فکر درباره هماغوشی با اون به وجود نیاریم یعنی فقط با فکر به خود شخص اون تپش قلب و خوشحالی در ما به وجود بیاد و اون حس با تجسم و صحنه پردازی ج /ن / سی با اون به وجود نیاد
البته شاید یک سوال مطرح شه که چرا خیلی وقتها از این عشق بعد ازدواج خبری نیست تا جایی که تو منابع علمی مطالعه کردم در 70 یا 80 درصد آدمها این مولکول بعد از دو یا سه سال مداوم کنار هم بودن زن و مرد به شدت اثراتش ضعیف میشه برای همینه که دیگه اون شور و حال اولیه نیست و جای خودش رو به یک عادت همراه با دوست داشتن طرف میکنه.
شاید برای همینه که خیلی وقتها وقتی دو نفر چند ماه از هم دور میفتند با دیدار دوباره هم اون حس دوباره براشون به وجود میاد
مغز ما هم فقط نسبت به بعضی اشخاص این حالت رو نشون میده حالا یا به خاطر قیافه اون شخص یا طرز صحبت یا خیلی چیزای دیگه
ز عزیز منو ببشید اگه زیادی علمی شد یا اگه درباره اینا قبلا خونده بودید
یه چیزایی شنیده بودم اما نمی تونم بپذیرم. یعنی هیچ دو نفری نمیشه که سالها با هم زندگی کنن و عشق بین اونها وجود داشته باشه؟ یعنی من دیگه نمیتونم عاشق الف باشم؟
میدونم اینایی که میگی به لحاظ علمی درسته اما علم ناقصه. شاید روزی بیاد که بفهمن این تمام داستان عشق نیست و مثلا ماده ای در بدن عاشق به وجود میاد که تا آخر عمر باهاشه.
“در اینجور مواقع بیشتر ساعات شبانه روز چهره و صحبتها و حالات اون شخص در فکر آدم میاد اشتیاق داره که اون شخص تماس بگیره و اگر چند روز نبینتش به شدت دلتنگ میشه از همه مهمتر موقع دیدنش قلبش به شدت تند میزنه” حتما خودتم متوجه شدی که بعضی از این حالات برای کسی که آدم باهاش رابطه صکص داره پیش میاد. مخصوصا تند زدن قلب. یه شادی و شعفی از دیدنش در قلب آدم ایجاد میشه اما من میگم این عشق نیست. هنوز یه چیزی کمه.
سلام
من خيلي از اين دست نوشته هاتون خوشم اومده …
من يه مشكلاتي دارم كه فكر ميكنم شما ميتونيد به من كمك كنيد…
اگه ميشه به من يه ايميل بزنيد…
ممنون ميشم…
شمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا معرکه ای خانم
به خاطر عوارضی که قرص های LD و HD دارند، معمولا توصیه می شود که بعد از 4-8 دوره مصرف قرص یک دوره از آن ها را مصرف نکرد و از روش های دیگر جلوگیری از بارداری استفاده کرد. در مورد ماولون نیازی به این کار نیست
The morning-after pill یا plan B هم به تکنیکی گفته می شود که از روش های دیگر جلوگیری از بارداری استفاده نشده است و دخول به همراه ریزش منی صورت گرفته است در این مواقع تا 72 ساعت بعد از دخول می توان از the morning after pill استفاده کرد.
http://www.1pezeshk.com/archives/2006/08/post_322.html
بسیار ممنون از توضیحتون و لینکی که دادید.
خیلی جالب بود
“مهلا” عزیز، معذرت میخوام که با تاخیر جواب میدم. این روزها گرفتار بودم و دسترسی به اینترنت نداشتم.
نمی دونم چه چیز ناتمومی گذاشتم و منظورتون چیه.
واقعیت اینه که فقط دارم نوشته های دوستان رو میخونم و توان اینکه یک نظر قاطع و محکم رو بدم، ندارم.
به قول سایر دوستان و خوانندگان، تعریف عشق از شخصی به شخص دیگه تغییر میکنه. نظر هیچکس هم اشتباه نیست که بخوایم به اون گیر بدیم!!!
“ز” عزیز، از تو هم عذر میخوام که نمیتونم چیزی بیشتر از سایر دوستان بگم. هرچی بگم و بنویسم تکرار جملات سایرین میشه.
دوباره برگشتم و به نوشته های پست قبلی سر زدم.
“مهلا” با این جمله ات چون کلی بیان شده موافق نیستم که بگیم مردها نمیتونن یک ساعت با ما معاشقه کنن و …
من کسی رو میشناسم که مدتی با دوست پسرش همخونه بود ولی هیچ رابطه ای جز نوازش و معاشقه بین اونها نبوده فقط به این دلیل که خود دختر آمادگی نداشت و احساس خوبی نداشته!
از همه اینها بگذریم و روی موضوع دوستمون “ز” فوکوس کنیم.
عاشقت گشتم، گفتی عاشقان دیوانه اند
عاقبت عاشق شدی، دیدی تو هم دیوانه ای!
ببيم مشكل ما آدمها اين هستش كه فكر ميكنيم عشق و عاشقي تاريخ مصرف داره. يعني خودمون يه ذهنيتي داريم ميخواهيم الكي خوش باشيم. بعد اداي آدمهاي عاشق رو در بياريم. ولي قضيه دوست داشتن يه چيز ديگست. هميشه تو وجود آدما هست. كنترلش دست خودمونه.پس ارزشش بيشتره.
من كه از بي تحركي زن اصلا لذت نميبرم. بايد يه رابطه كاملا دو طرفه ودوستانه باشه. البته نميدونم چرا بعضي زن ها اينقدر تو رابطه هاشون محتاط هستن. شايد به خيال خودشون به مرد اعتماد به نفس ميدن. كه آره من از اين كارا بلد نيستم و…
اين يه اشتباه محض هستش.
با ورزش خيلي موافقم. شايد علت اينكه سكس تو دوره ميانسالي كمي خسته كننده باشه همين ورزش نكردن ها باشه. خصوصا براي كساني كه كارمند دفتري هستن يا كار كم تحركي دارند.
در مورد پيشگيري من از يه مورد خيلي خوشم اومده اونم يه نوع كپسولهاي زير پوستي هستش كه واقعا كارش درسته. ديگه از اون حالت تهوع خانم ها هم خبري نيست. عمر زيادي دارند و كارايي خيلي بالايي دارند. و كمترين درصد ريسك رو دارند به راحتي ميشه خارجشون كرد.
من کسی رو می شناسم که این کپسول ها رو استفاده کرده و بعدا برای بارداری مجدد دچار مشکلات اساسی شده
آیا واقعا عاشق هستید یا احساسی که در حال حاضر دارید در مدت کوتاهی ازبین خواهد رفت؟
آیا احساسات شما نسبت به او در اثر گذشت زمان عمیقتر می شود یا شدت خود را ازدست خواهد داد؟
آیا واقعا او را دوست دارید یا فقط می خواهید عشق را تجربه کنید؟
با گذراندن این آزمون، به جواب سوالات فوق خواهید رسید.
۱. فکر می کنید چرا عاشق او شده اید؟
الف. او پول زیادی برای شما خرج می کند(۱ امتیاز)
ب. او خیلی خوش قیافه است(۲)
ج. او بیش از اندازه پر احساس است(۳)
د. وقتی با او هستید احساس امنیت و راحتی می کنید(۴)
ه. احساس می کنید او به حمایت و پرستاری شما نیازدارد(۵)
۲. وقتی به ملاقات اومی روید معمولا:
الف. خیلی زودتر از او به محل قرارتان می رسید(۵)
ب. فقط کمی زودتر در محل قرارتان حاضر می شوید(۴)
ج. مخصوصا کمی دیرتر به وعده گاه می روید(۱)
د. دیر می رسید چون اصلا از وقت خبر ندارید(۲)
ه. هر دو با هم می رسید(۳)
۳. اشتباهات او:
الف. شما را خیلی عصبانی می کند(۱)
ب. باعث تفریح شما می شود(۲)
ج. او را انسان کاملتری نشان می دهد(۳)
د. او اصلا اشتباه نمی کند(۴)
ه. گاهی شما را عصبانی می کند(۵)
۴. اگر در غیبتش کسی از او بد بگوید شما:
الف. صفات خوب او را گوشزد می کنید(۳)
ب. عصبانی یا ناراحت می شوید(۵)
ج. صفات بد او را می پذیرید و آزادانه در موردشان صحبت می کنید(۱)
۵. اگر او به یکی از افراد جنس مخالف بیش از اندازه توجه کند:
الف. خیلی حسادت می کنید و عصبانی می شوید(۳)
ب. شما هم برای تلافی با دیگری رابطه برقرار می کنید(۲)
ج. کمی حسادت می کنید ولی به روی خودتان نمی آورید(۴)
د. اهمیتی نمی دهید چون اطمینان دارید که او شما را دوست دارد(۵)
۶. آیا هرگز سعی می کنید که حسادت او را برانگیزید؟
الف. بله، عمدا این کار را می کنم تا توجهش را جلب کنم(۱)
ب. شاید گاهی(۲)
ج. نه چون ممکن است او را از دست بدهم(۳)
د. نه، هرگز. چرا این کار را بکنم؟(۵)
۷. یکی از دوستان می گوید که او را با یکی از افراد جنس مخالف دیده است:
الف. از او سوال می کنید در حالی که او را بی گناه می دانید(۴)
ب. داستان را به کلی فراموش می کنید(۵)
ج. با دیگری به گردش می روید تا تلافی کرده باشید(۲)
د. هیچ اعتنایی نمی کنید(۱)
۸. به او پیشنهاد کار تازه ای با شرایط عالی داده می شود. با توجه به این که باید اقلا یک سال از هم دور باشید و او علاقه دارد آن کار را قبول کند:
الف. از او می خواهید که آن کار را قبول نکند(۵)
ب. به او می گویید که نمی توانید یک سال صبر کنید و شخص دیگری را پیدا خواهید کرد(۲)
ج. او را تشویق می کنید آن کار را قبول کند(۱)
د. تصمیم را به او واگذار می کنید در حالی که ازآن ناراحت هستید(۴)
ه. اهمیتی نمی دهید(۱)
۹. اگر کار جدیدی برای او پیش بیاید که ناچار شود وقت کمتری را با شما صرف کند و پول کمتری هم در اختیار خواهد داشت:
الف. او را تشویق می کنید(۵)
ب. تصمیم را به عهده او می گذارید(۳)
ج. خیلی سعی می کنید او رامنصرف کنید(۱)
۱۰. اگر بگوید که عاشق کس دیگری شده است:
الف. با شهامت از او خداحافظی می کنید ولی در باطن غصه می خورید(۲)
ب. خوشحال می شوید که همه چیز بین شما تمام شده است(۱)
ج. او راتهدید می کنید که خود را از بین خواهید برد(۴)
د. گریه و التماس می کنید که شما را ترک نکند(۵)
ه. پیش خود تعجب می کنید که چه اتفاقی ممکن است افتاده باشد(۳)
۱۱. آیا می توانید خصوصیت دیگری برای آن که او رادوست دارید بشمارید؟
الف. خیلی اجتماعی است(۲)
ب. با استعداد و باهوش است(۳)
ج. خیلی ۳x ی است(۱)
د. سرحال و سرگرم کننده است(۴)
ه. مهربان و صمیمی است(۵)
۱۲. اگر در ملاقات با شما تاخیر کند:
الف. بی تفاوت هستید(۱)
ب. حسود و کنجکاو می شوید(۳)
ج. عصبانی می شوید(۲)
د. نگران می شوید(۵)
ه. خونسرد خواهید بود اما نه بی تفاوت(۴)
۱۳. اگر خودتان نمی توانید به موقع در محل قرارتان حاضر شوید:
الف. زمین و زمان را به هم می ریزید که او را خبر کنید(۵)
ب. اگر توانستید به او خبر می دهید(۳)
ج. عمدا می گذارید او همان جا به انتظارتان بایستد(۱)
۱۴. اگر لباس های تازه ای بپوشد:
الف. می خواهید بدانید قیمت آنها چقدر است(۱)
ب. متوجه می شوید اما ازآنها انتقاد می کنید(۲)
ج. حتی متوجه نمی شوید(۳)
د. به او می گویید که لباس های قدیمی اش را بیشتردوست دارید(۴)
۱۵. به مناسبت عید یا روز تولد او، هدیه ای که برایش انتخاب کردید:
الف. خیلی عاشقانه و سانتی مانتال بود(۵)
ب. ۳x ی بود(۴)
ج. مورد استفاده زیاد داشت(۲)
د. ادوکلن، کتاب یا سی دی(۳)
ه. هیچ چیز(۱)
۱۶. اگر قرار باشد جایزه ای ببرید کدام یک را ترجیح می دهید؟
الف. یک پالتو پوست برای مادرتان(۱)
ب. بلیت دور دنیا برای خودتان(۲)
ج. یک ماشین شکاری(۳)
د. اثاثیه منزل(۴)
ه. بزرگترین جایزه برای او(۵)
۱۷. وقتی او را در یک محل عمومی ملاقات می کنید:
الف. درباره کارتان شکایت می کنید(۱)
ب. درباره هوا حرف می زنید(۲)
ج. گونه او رامی بوسید(۳)
د. به او می گویید خیلی سرحال به نظر می رسد(۴)
ه. او را بغل می کنید و می بوسید(۵)( فرض کنید اینجا پاریس است!!)
۱۸. اگر کسی با او به لحن بدی صحبت کند:
الف. با سیاست اوضاع رادرست می کنید(۳)
ب. عصبانی می شوید و داد می زنید(۵)
ج. وانمود می کنید که اصلا نشنیده اید(۱)
۱۹. اگر کاری در آن طرف اقیانوس ها به شما پیشنهاد شود:
الف. فورا آن را قبول می کنید(۱)
ب. مدت زیادی در مورد آن فکر می کنید و سپس تصمیم می گیرید(۳)
ج. ترجیح می دهید او راترک نکنید(۵)
۲۰. وبالاخره اگر او تقاضای جدایی کند:
الف. شانه بالا می اندازید(۱)
ب. زیر گریه می زنید(۵)
ج. از خشم آتش می گیرید(۴)
د. آن رانوعی تنوع به حساب می آورید(۳)
ه. برایش آرزوی خوشبختی می کنید(۲)
اگر مجموع امتیازات شما در حدود ۷۶ باشد، هردوی شما حتما یکدیگر را دوست دارید و بدون هم نمی توانید زندگی کنید.
اگر مجموع امتیازات شما بین ۴۶ و ۷۴ باشد شما عاشق همدیگر نیستید ولی هر دو دوست دارید که عاشق باشید.
امتیاز کمتر از۴۴ نشان می دهد که شما خود را بیش از دیگری دوست دارید، هردو انتظارات زیادی ازهم دارید اما حاضر به فداکاری نیستید
ممنون
مال من که 65 شد یعنی همون پادرهوای عاشقی. درسته؟
خوشحالم که حداقل این تست ثابت کرد من واقعا نمیدونم عاشق هستم یا نه و دوست دارم عاشق باشم!!
پیشنهاد میکنم شما هم نتایج خودتون رو بنویسید.شما یعنی همه خواننده های نهان!
با سلام
مطالعه ی برخی نظرات و نوشته های شما باعث شد که بالاخره تصمیم بگیرم چند کلمه صحبت کنم!
در قدم اول در مورد آخرین پست شما ( عشق چیه؟) صحبت می کنم…
*
اونچه از عشق به اشتباه بین همه ی مردم جا افتاده ، در واقع “قلیان هوس” هست!
همونطور که از تعاریفی که خیلیها از عشق دارند بر میاد، هر وقت احساس یک نفر به قلیان بیفته و از اون بدتر، هوس هم اونو تقویت کنه، میگن عاشق شدم!!
همین تعریف ناقص و برداشت اشتباه، اون عشق واقعی رو به زوال می کشونه و باعث میشه هیچ اثری از اون باقی نمونه!
اون برداشت علمی که دوستمون اوردند هم ، همون تعریف قلیان هوس هست نا عشق!
چون هروقت یک انسان به چیزی عادت کنه، دیگه تحریک نمیشه و از قلیان فاصله میگیره.
*
اما عشق ( که البته من برای اون یک لغت جایگزین دارم که تا به حال کاربردی نداشته و واجد تمام ویژگیهای عشق واقعی هست و ترجیح میدم جایی هم به کار نبرم! .. از اینجای نوشته به بعد هم به جای عشق واقعی از عبارت “اسمشو نیار” ! استفاده می کنم )
“اسمشو نیار” حتی با تست بالا هم کشف نمیشه … و بر خلاف نظر هستی و چند نفر دیگه ، کاملا هم یک چیز خاص و هس برتر هست و خواهد بود!
“اسمشو نیار” یک پروسه و روال هست و از یک لحظه و تیر نگاه یار هم به وجود نمیاد!
اما اون نگاه میتونه یک کمک باشه ( به شرط اینکه صداقت حفظ بشه )
صادق بودن در احساس و ارتباط ، صادق بودن در ابراز ها ، صادق بودن در خواسته ها ، همه و همه انرژی اون پروسه رو تامین می کنند.
اما پیش از اون، باید راه درست انتخاب شده باشه….
راه درست چیه ؟!
“دوست داشتن” یا LIKE یک حس منطقی و محاسباتی و حتی منفعت طلبانه به شمار میره. و این در مقابل “عشق” یا LOVE قرار میگیره که احساس غیر منطقی و از خود گذشتگی هست.
حالا می خوام بر خلاف خیلی از نظرات ، حتی نظر بعضی روانشناسای بزرگ بگم که .. “دوست داشتن میتونه دلیل ازدواج بشه، اما اون عشق خیالی نمیتونه”!
وقتی شما با یک حساب سر انگشتی و 2 2 تا 4تا به این نتیجه میرسید یک فرد مناسبه ، در واقع شالوده ی “اسمشو نیار” رو ریختید. یعنی امکان رسیدن به “اسمشو نیار” فراهم شده و از این به بعد با خودتونه …
باز بر خلاف اونچه که فرهنگ قدیم ما جا انداخته، “اسمشو نیار” ناخواسته و غیر ارادی و لحظه ای نیست . اون قلیان هوس یا عشق سطح پایین هست که به این صورت شکل میگیره ..
بنای “اسمشو نیار” به اراده ی شما و با گذاشتن آجرهای صداقت ، ابراز ، سادگی ، از خود گذشتگی ، تعهد ، احساس ، برنامه ریزی و مدیریت ، دقت و تمام صفات پاک بر روی همدیگه ساخته میشه.
درون من تک تک جملات شما رو تصدیق میکنه . اونی که من دنبالشم و بهش عشق میگم همینه.نمیدونید چقدر از خوندن این جمله ها شاد میشم ، از اینکه انقدر قشنگ حرف دل منو گفتید.
اما اینکه این کار رو در عمل چطور انجام بدیم و پاسخ به سوال شما ، از اینجا به بعد صحبت منه.
اول یک مقدمه بگم…
*
شما به دلایل پزشکی در شرایط اجباری ازدواج قرار گرفتید.
اما آیا از “الف” خوشتون نمیومد ؟؟ آیا خودتون نگفتید شرایط مناسبی داشتند ؟
آیا اوشون از شما خوششون نمیومد؟؟ آیا خودتون نگفتید برای از دست ندادن شما با وجود دانشجو بودن به خواستگاری اومدن ؟
آیا خانواده های شما آشنایی نسبی نداشتند ؟؟ آیا خودتون در یکی از نوشته های قدیمی از رابطه ی خانواده ها نگفته بودید ؟
شما آقای “الف” رو مورد مناسبی دیدید، حتی اگر اجبار پزشکی رو احساس می کردید.
آقای “الف” هم بی خبر از ریزه کاریهای پزشکی ، شما رو همسر مناسبی میدونستند.
خانواده ها از هم شناخت داشتند و بدون شک هم کفو بودن مهمترین یا یکی از مهمترین شرایط ازدواج موفق هست.
هر دو تجربه ی رابطه های متعدد با دیگران رو نداشتید. ( در این مورد با کسانی که به قصد هوسرانی و برای تغییر فرهنگ جامعه سعی در القای این شائبه را دارند که رابطه ی پیش از ازدواج به ازدواج موفق کمک میکنه!!! مخالفم. چون اولا تمام اونچه که میشه پیش از ازدواج تجربه کرد، پس از ازدواج هم قابل تجربه و آموختن هست و چه چیزی شیرین تر از این ؟؟ .. ثانیا انسان به واسطه ی ذات خودش همیشه در مواقع حساس و نارضایتی ، نیمه ی خالی لیوان رو میبینه و در مورد رابطه با همسر ، مقایسه ی همسر با دوستان و شرکای قبلی ، باعث ظاهر شدن نقاط ضعف و نیمه های خالی میشه و این به دلیل ناقص بودن انسان، کاملا طبیعیه! .. “مهلا” در این مورد مثال خوبیه و ایکاش بیان و به دیگرون بیشتر آموزش بدن. .. هرچند خیلی از رفتارها و باورهای قدیم اشتباه بود، اما با سبک ازدواجهای قدیمیها به شدت موافقم و حاضر به دفاع منطقی از اون در برابر هر منتقدی هستم! .. 2 خانواده با بررسی جوانب منطقی کار، به این نتیجه میرسیدند که LIKE به وجود میاد و امکان LOVE هم فراهم هست! و بی تجربگی دختر و پسر هم زمینه رو بیشتر فراهم می کرد…
یادمه پدر بزرگم تعریف می کرد که پس از ازدواج تا 1هفته از خونه بیرون نیومد!چون فکر می کرد اون فرشته و حوری که وعده می دن، همین الآن اومده روی زمین!! .. آخرین سال حیاتش رو هم به یاد میارم که جلوی فرزندان و نوه ها و نتیجه ها ، کف پای مادر بزرگم رو توی بغل گرفته بود و با تمام وجود روی چروکهای کف پاش دست می کشید و می گفت “پر طاوووووسههه ، مرغ بهشتهههههه” ! … با فاصله ی 1ماه مادر بزرگ بیچاره هم از غم فراق رفت. )
و خیلی از موارد منطقی دیگه از جمله تداوم رابطه ی همراه با علاقه و تعهد بعد از ازدواجتون نشون میده که شما شالوده ی “اسمشو نیار” رو درست ریختید. اما رسیدن به اون شروطی داره …
آره این “اسمشو نیار” ِ شما همون چیزیه که من بهش میگم عشق و دنبالش میگردم. همونیه میدونم باید برای رسیدن بهش تلاش کرد. همونیه که از اول زندگی تا الان براش تلاش کردم و هر بار احساس کردم یه پله رشد داشتم. یه پله بالاتر رفتم. هر بار که به این تقلی افتادم که پیداش کنم یه ذره بیشتر خودشو به من نشون داده و منو جلوتر برده. من به این میگم عشق و دارم دنبالش می گردم.
خیلی خوشحالم که یه نفر پیدا شد و حرف منو فهمید.
این نمونه پدربزرگ و مادر بزرگ شما دقیقا همون چیزیه که تصمیم داشتم در موردش بنویسم. اونی که من بهش میگم عشق توی بعضی زوجهای پیر دیده میشه. اما نه توی همه اونها. من اینو میخوام الف هم خیلی میگه. میگه پیر که شدیم یه زوج عاشق که همش با هم هستند و خوش میگذرونن. این عشقه. نه مثل پدربزرگ و مادربزرگ من که همش با هم درگیری کلامی داشتن و الان که سالها از فوت پدربزرگم میگذره مادربزرگم میگه من نفهمیدم همه زندگیم این مَرده.اونا عاشق نبودن.
شما در عین هوشمندی ، سادگی و طراوت خاصی دارید که متاسفانه در خانمهای نسل جدید به شدت کمیاب شده..
شما با خودتون صادقید ( که این هم یک ابزار بزرگ و مهم هست که باز هم خیلیها ندارند! )
شما علاقه مند به بهبود و پیشرفتید..
شما در عین ارتکاب بعضی خطاهای کوچک و بزرگ ، پاک و سالمید..
اما
شما کمی تنبل و اقداماتتون با دامنه ی ضعیف و کوتاهه ! ( پس توی ذهن تصمیمات زیادی می گیرید، اما توی عمل زیاد تداوم نداره! )
شما دوست دارید اراده ی خیلی قوی داشته باشید، اما براش به اندازه ی کافی تلاش نمی کنید. ( پس تغییرات اساسی رو ندارید)
شما فراموش کردید که تلقین و تکرار ، بزرگترین عامل تثبیت یک اخلاق و رفتاره. ( پس اینجا از یک حس کوچک و گنگ خودتون می نویسید، دهها نفر با غرض یا بی غرض نظر میدن و روی شما فشار فکری میارن و اون حس گنگ به تدریج و ناخواسته تقویت میشه و دامن خودتون رو میگیره ! )
در مورد سوم یکم توضیح میدم.
1. منظور من فقط روابط و تمایلات جنسی نیست، اما اونها هم توی همین مجموعه جا میگیرند. مطالبتون توی وبلاگ قبلی و در شروع کار رو به یاد بیارید! بیشتر به یک سرگرمی شبیه بود… اما کم کم جهت گیریش عوض شد و شروع به برخی انتقادات نا بجا از خودتون کردید( و بعضی جاها از همسرتون)
تمام جملاتتون در مورد خود ار.ض.ایی به این جمله ختم میشه “من نمیتونم کنترلش کنم” ! .. بله خانوم!! شما نمی تونید کنترلش کنید، چون روزی 1000بار توی ذهنتون و وبلاگتون می گید که “من نمی تونم!”
شما در مورد تمایل به س.کس خودتون می گید “من هنوزم می خوام”! ..
این رابطه ی قشنگ و خواستنی و مقدس همیشه خوبه، اما شما که اعتقادات خانوادگی خوبی داشتید و دارید، میدونید که حد وسط نگه داشتن و متعادل بودن، ویژگی مسلمونه!
2. شما مادرید و حس مادری با بسته شدن نطفه در وجود هر مادری شروع به شکل گیری میکنه.. میدونید بلافاصله بعد از تولد “میم” ، قدرتی در شما فعال شد که در آن واحد به بیش از یک صدا گوش کنید و روی بیش از یک مورد تمرکز کنید؟!! این یافته ی علمی در مورد تمام مادرها صدق میکنه!
اما شما به جای پرورش این علاقه ی سرشارتون، به تکرار این فکر پرداختید که “من حس مادریم قوی نیست”! .. اصلا مگه میشه بدون حس مادری بود؟!
یکبار دیگه روز شکسته شدن پیشونیشو به یاد بیارید! … با خودتون صادق باشید و تلقین رو کنار بزارید.. “آیا فقط ترس از توبیخ همسر و والدین و ظاهر آینده ی فرزند داشتید؟؟؟؟ ” .. اون احساسات درونی دیگه که دوست نداشتید بهشون توجه کنید و با یک خنده در اینجور مواقع میپوشونیدش ، فقط توسط خود خودتون تقویت میشه، نه نظرات انسانهای بیکار و دوستان گذری اینترنتی و وبلاگی مثل “من” !
من دوباره رفتم و اون پست رو خوندم. فقط یه ذره حس مادری توی اون پست بود. من واقعا فکر میکنم یه مادر خیلی بیشتر از من باید نگران باشه . یه مادر نباید به خاطر اینکه نوزاد شیرخوارش بین اون و همسرش فاصله انداخته ناراحت باشه . یه مادر باید از شیر خوردن نوزادش لذت ببره. اما من به خاطر زخم وحشتناکی که نوک سینه هام در اثر شیر دادن به میم پیدا کرد و تا حدود سه ماه هیچ درمانی مؤثر نبود براش، حتی بعد از خوب شدنش تا آخر دو سال با سختی و ناراحتی بهش شیر دادم. اصلا برام کار شیرین و دوست داشتنی نبود.من بارهای زیادی شب برای خوابوندن میم سرش داد کشیدم . چون میخواستم زودتر بخوابه و من برم کنار الف. من دوست داشتم شبها وقتی الف میاد خونه میم خواب باشه. حالا که فکر میکنم به اینکه الف بابای میم هم هست ، کمی پذیرفتم این جریان رو. من مدتها سر همین شب خوابیدن میم درگیر بودم با خودم و الف و میم. خوابیدن میم بزرگترین مشکلم شده بود. من به اینا نمیگم حس مادری. برید وبلاگای مادرای دیگه رو بخونید، ببینید با چه شوقی از بچه هاشون می نویسن من هرگز این احساسات رو تجربه نکردم. شایدم چون همیشه حس میکردم مجبور بودم میم رو حامله بشم ، همیشه سعی کردم رفتارم جوری باشه که کسی نفهمه من علاقه ای به این بچه ندارم. یه مدتم سعی کردم با ابراز محبت کلامی و قربون صدقه رفتن به خودم این عشق رو تلقین کنم. جواب داد ولی تا یه حدی. مثل رابطه ام با الف. اوایل عقد هم همین کارو با الف کردم .البته اون همیشه میگفت” دوست داشتن تو رو حس نمیکنم. دوست داشتن به گفتن نیست باید طرف مقابل اونو درک کنه.” و من نگرانم که میم هم مثل باباش بفهمه که حرفای من فقط حرفه و از ته دلم نمیاد.
3. شما عاشقید! “الف” هم عاشقه! … اما به “اسمشو نیار” نرسیدید و تا تلاش نکنید نمیرسید!
میخواید مصداقهاش رو نشونتون بدم؟! .. میخواید تقلای “الف” رو که فکر میکنید به این جنبه فکر نکرده رو نشونتون بدم؟؟!
فکر می کنید منظور این جمله ی “الف” که “وقتی یک ویژگی مثبتت رو از دست بدی، من چیز دیگه ای رو جایگزین می کنم، اما اگه خیلی زیاد بشن، نمی تونم” چیه ؟! ( عین جمله یادم نیست، چون چند ماه پیش خوندم! ) …
اینکه : “ز” عزیز ، من با حساب 2 2تا 4تا دوستت دارم! با جمع کردن نقاط مثبت و منفی تو به این نتیجه رسیدم که تو دوست داشتنی هستی! درست مثل “متره و برآورد قیمت یک ساختمان”! درست مثل محاسبات پیش از شرکت در مناقصه ی ساخت یک واحد مسکونی! … و به تو متعهد هستم و حتی اگه یه روزی توی محاسبات ببینم کم شدی، منم میتونم از سر و ته هزینه ها بزنم و فاصله ی ستونها رو بیشتر بگیرم تا بازم به اندازه ی دوست داشتنت موجودی داشته باشم ! اما …
اگه مجبور بشم فاصله ی این ستونها رو بیشتر کنم ، سقف میریزه! خواهش می کنم کمکم کن تا سقف محکم بمونه” …
دیدید؟!
به اونچه که شما رو دوست داشتنی تر میکنه فکر کنید و اجرا کنید. و شما هم تمام نقاط دوست داشتنی آقای “الف” رو جمع بزنید. میبینید ؟؟! .. خیلی بیشتر از حد لازمه! .. پس شما مشکلی برای رسیدن به “اسمشو نیار” ندارید.
شما نیاز به برطرف کردن اون ایرادهای اساسی که بالا گفتم دارید.
و یک اقدام مهم…
خیلی از دوستان میان و توصیه ی خوبی می کنند. اینکه با ایشون حرف بزنید.. یا کلا بیشتر با هم صحبت کنید.
اما به این نکته توجه نمی کنند که سالها صحبت شده و تکرار یک سری از حرفها باعث انفعال هر کسی میشه، مخصوصا اگه یک زوج باشند.
ایکاش وقتم اجازه بده تا در مورد راهها ی گرم کردن مجدد این هم صحبتی و ترفندهای اثر بخش شدن انتظاراتتون در ایشون ( البته اونهایی که درست هستند، نه همه ی اونچه توی این وبلاگ گفتید! ) ، همینجا صحبت کنم تا شاید به درد دیگران هم بخوره ، اما اگر فراهم نشد، در فرصتی مناسب برای خود شما می گم و خودتون به هر شکل که نتیجه گرفتید، اینجا و برای دیگران بزارید.
*
اما فعلا می خوام چند مورد ضروری رو ذکر کنم.
1. شب نگارها هیچ کمکی به آموزش دیگران نمیکنه ( لا اقل با اون سبک ) و شما رو در گناه دیگران شریک می کنه … خوشبختانه خودتون هم با درک بالا و دیدن شرایط به همین نتیجه رسیدید و امیدوارم در ادامه هم موفق باشید. ( ویزیتور شما هم کم نمیشه ، قول میدم! )
2. فکر کردن مداوم به یک چیز، اونو توی مغز حک میکنه. حرف زدن در اون مورد، به رفتارتون جهت میده . و سر انجام نوشتن از اون، قوی ترین تلقین میشه تا اعمالتون تغییر کنه! … نوشتن از برخی احساسات و افکار ناقص که هنوز خودتون به نتیجه نرسیدید ، هنوز درست نیست. ( مثل سوالهایی که در پست قبلی پرسیده بودید! در حالی که این باور کامنترهای اینجا بود، نه خود شما! .. مگه تا به حال کم لذت بردید و مگه خاطرات خوب و شبهای طولانی و پر حرارت کم داشتید؟؟؟)
3. هر زنی به بخشی از ویژگیهای برجسته ی همسرش علاقه ی وافر پیدا میکنه .. اصلا هر زن دوست داره تا به چیزی افتخار کنه و بباله …
همسر شما ویژگیها ی متعددی داره که واجد این شرایط هستند و میشه در موردشون مفصل صحبت کرد.
اما شما یک نقطه ضعف مشترک رو فراموش کردید و به اشتباه، همسرتون رو در اون مورد بی نیاز میدونید.
هر دوی شما گذشته ی پاکی ( به نسبت خیلیها!!) داشتید.. همسر شما هم به بی تجربگی شما بوده یا لااقل تفاوت زیادی نداشتید. هر دوی شما در سن پایین ازدواج کردید و در واقع، خمیر وجود هر کدام از شما، با دستهای طرف مقابل ورز داده شده و میشه ..
چقدر برای ساختن خودتون و آقای “الف” تلاش کردید؟ ( جوابتون رو میدونم! اما با خودتون صادق باشید، واقعا چه کارهایی کردید که از به خاطر آوردنشون و از نمود اونها در رفتار شوهرتون احساس شادی و غرور و رضایت کنید؟ )
تقریبا هیچی. فقط اینکه یه چند وقتیه حس میکنم به نماز بیشتر اهمیت میده.اونم فقط یه کم بیشتر از قبل
شما که از مطالعه و پی گیری در ابتدای زندگی گفتید، تعجب می کنم که بعضی از لینکها یا نکات یا کتابها و مطالب براتون تازگی داره! .. در حالی که اینها جزو اولین مطالبی بودند که سر راه هر زوج جوانی قرار می گیرند!
مردان مریخی، زنان ونوسی- کتاب ازدواج دکتر پاک نژاد-الان چیز دیگه ای یادم نمیاد اما وقتی کتابای رازهایی درباره زنان و مردان مد شدهبود من دیگه اصلا حس و حال خوندن کتابهای اینچنینی رو نداشتم.
به کتابهای خانم barbara de angelis به عنوان یک مرجع خوب اشاره می کنم. هرچند بعضی جاهای این کتاب همراه با اغراق و گاهی کلی نگری نسبت به یک احساس شخصی و فردی هست ، اما در کل ، تلاش خوبی از طرف یک پزشک به شمار میره …
حتما هر 2 جلد این کتاب رو خریداری کنید. و ویژگیهای مردان رو مطالعه کنید.
4. برای مدتی از بحث کردن و اصرار بر تغییر و اصلاح و گفتن مطالب جدید ( حتی آموزنده و خوب ) ، به همسرتون خودداری کنید. حتی اون کتاب رو در صورت خریداری، موقتا از دید ایشون مخفی نگه دارید!
دلیلش رو بعدا خدمتتون می گم.
فقط برای مدتی .. با تمام وجود همسر و فرزندتون رو دوست( LINKE ) بدارید.
کمی دفعات سک.س رو بدون جلب توجه همسرتون کم کنید.خواه ناخواه این اتفاق افتاده. تمایلم کم شده شاید به خاطر قرص های مارولون باشه
جهت گیری صحبت هاتون رو به کارهای شرکت تغییر بدید.
با همسرتون برای بهبود وضع شرکت و پول در آوردن مشورت کنید و نقشه بکشید.
از طریق پیگیری اخبار و صحبت با آشنایانتون ، سعس کنید مثل یک بازاریاب، حداقل یک مشتری برای شرکتتون پیدا کنید.
یا ایده ای برای یک شاخه ی جدید فعالیت شرکت بدید. ( در این موارد اگه فرصت کنم و شما هم بتونید، کمی چت کنیم، شاید به نتیجه ای رسیدیم و تونستم نظر مشاوره ای خوبی بدم )رشته من با الف متفاوته اما نزدیک به هم و من اگه فعال باشم دقیقا یه رشته کاری پر درآمد برای شرکت خواهد وبد اما هنوز همتش رو نداشتم با وجودی که الف هم خیلی اصرار داره برای این کار.
حتی با تلقین ( که شخصا اعتقاد دارم اصلا نیاز ندارید، اما به دلیل اصرار خودتون ) هم که شده، به “میم” و با تمام وجود “اسمشو نیار” رو تقسیم کنید.
توی ذهنتون و تمام ساعات شبانه روز که فرصت دارید ، تمرین ابراز تمام احساسات پاکتون رو که خواسته یا ناخواسته در خودتون حبس کردید ، بکنید. در افکارتون ببینید که برای فرزندتون و به خاطر گریه هاش گریه می کنید، ببینید که دستتون رو سپر آب جوش کردید تا به صورت “میم” یا “الف” نپاشه و میسوزید! اما توی چشمهای اون 2تا علاوه بر نگرانی، حس فوق العاده ی قدردانی و “اسمشو نیار” رو می بینید… میبینید که توی اشکی که چشمهاشونو خیس میکنه، فقط بازتاب شماست .. تصویر تمام قد یک مادر و همسر عاشق …چند روز پیش یه صدایی شنیدم. ناگهان حس کردم اگه کسی باشه و بخواد به میم آسیب برسونه حتما ازش خواهم خواست که منو بکشه و به میم کاری نداشته باشه ، یه لحظه به خودم گفتم این همون حس مادریه اما بعد گفتم شایدم به خاطر این که بعدا کسی نگه چه مادری میم رو فدای خودش کرد. ولی اگه برای میم بمیرم حداقل دیگران میگن ز خودشو فدای میم کرد و شدیدا حس ریاکاری بهم دست داد حتی توی افکارم. حس میکنم خودم خودمو گول میزنم. با خودم هم روراست نیستم. از طرفی به خودم میگم شایدم به خاطر این میخوام من به جای میم بمیرم که من زندگیمو دوست ندارم.ولی میم میتونه زندیگ دوست داشتنی رو داشته باشه. می بینید برای همین تصور چند ثانیه ای کوتاه من بعدش کلی با خودم درگیر میشم و آخرش نمیتونم خودمو تحلیل کنم و صادق باشم با خودم.
آنچه خود دارید ز بیگانه تمنا نکنید …
اینجا کسی برای شما “اسمشو نیار” یا لذت یا آرامش یا اطمینان نمیاره ، حتی اگه دوستتون داشته باشه!
شما باید به دیگرانی که دارن اینجا میان آموزش بدین، چون پتانسیلش رو دارید و حتی تجربه های فوق العادتون میتونه بعضیها رو که اومدن به شما کمک کنند، بی صدا کنه! .. کسانی که هنوز تجربه ی یک شب تاهل رو ندارند، کسانی که هنوز 1 ساعت از دعوای سختشون با همسرشون نگذشته ، اما میان و راهکار ارائه میدن!
همه ی ما دوست داریم موثر باشیم و خیلیها که اینجا میان، با صداقت شما رو دوست دارند، اما شما اونقدر از سر عجز می نویسید که بعضیها واقعا فکر می کننند شما عاجزید و از سر دلسوزی چیزی میگن تا کمک کرده باشند! .. بدون توجه به اینکه، اینها فقط بخشی از افکار شماست و اوضاع شما از خیلی از ماها بهتره …مطمئنم اوضاعم از خیلی ها بهتره اینو با وجود همه مشکلاتی که خودم بهشون آگاهم میگم. وقتی رفتم پیش دکتر هـ و براش حرف زدم به من گفت “مشکل شما اینه که مشکلی نداری. وقتی به من زنگ زدی حداقل فکری که کردم این بود که میخوای از همسرت جدا بشی و در آستانه طلاقی!”
شما بخشی از افکارتون و احساساتتون رو می گید . بخشی از اونها رو حتی به عمد یا سهوا کمی با غلو همراه می کنید. .. اما خواننده اونها رو مساوی با تمام وجود شما میگیره و کلمه به کلمه رو عین واقعیت ( در جواب نگید من فقط واقعیت رو میگم! .. منظورم کمی ظریف تر از اونه ) فرض میکنه.
اونوقت چی میشه ؟!
برای اون تصور خودش جواب اماده می کنه و اینجا میگه. اونوقت شما برای یک مورد جزئی یک جواب کلی میگیرید و این سوء تفاهم، روی افکار شما هم تاثیر میزاره..
به شما آفرین میگم که با درایت سوء نیت بعضی از کامنترها رو متوجه میشید! کسایی که با توهین به شما یا همسرتون و یا ایراد گرفتن از شما یا اوشون ، سعس دارند یا اعتماد به نفس شما رو خراب کنند و یا نظرتون رو نسبت به همسرتون که نمونه ی واقعی یک مرد ایرانی فداکار هست رو عوض کنند.
به این نظرات توجه نکنید و فقط به عنوان پیشنهاد میگم که پاکشون کنید! چون اینجا خونه ی شماست و مهمون بی نزاکت و بد طینت و بد خواه رو نباید پذیرفت.
( مخصوصا کسانی که با چند اسم کامنت میزارن! )
5. اعتقادات ، خصوصا اعتقادات مذهبی باید در قالب و ساختار صحیح قرار بگیرند و پایبندی عملی و باطنی ، بسیار مهمتر از حفظ ظواهر هست. اما ظاهر هم بخشی از انسانه و حفظ اون هم تا حد امکان لازمه …
در این مورد بعدا مفصل صحبت می کنیم. اما بر اونچه دارید و اونچه ندارید غصه نخورید. شرایط شما خیلی مشخص و خوب و قابل اصلاحه .. ( خدای نکرده قصد تلقین ندارم. بعدا که صحبت کردیم، میبینید که کلمه به کلمه ی حرفهام عین واقعیت بوده )
*
هرچند بیش از 1 ساعت برای این نوشته ها وقت گذاشتم، اما کاملا راضی هستم که این وقت رو برای یک دوست خوب صرف کردم.
به امید رضایت و شادکامی و موفقیت شما ….
شما منو شگفت زده کردید. انگار واقعا یه “من” از درون خودم داره این حرفا رو میزنه. یه کسی که می دونه من معتقدم نهایت شیرینی اینه که زن و مرد با هم تجربیات رابطه رو بیاموزند. من همیشه میگم الف شخصیت منو شکل داد اما حس نمیکنم من تأثیری تو شخصیت اون داشته باشم. خودش میگه من مؤثر بوده و هستم تو زندگیش اما من حس نیمکنم.
باورم نمیشه انقدر ریز و دقیق خونده باشید همه نوشته های منو و اینقدر خوب درک کرده باشید منو و اینقدر مهربانانه وقت گذاشتید و برام نوشتید.
سپاسگذارم از شما و مشتاقم برای بیشتر خوندن و شنیدن از شما .
این نظرکلی در مورد همه مطالبی که نوشتید، بود. بعدا برگشتم و هر جا لازم دیدم به طور خاص نظر خودمو دادم
از اینهمه دقت و توجهتون بسیار ممنونم.
مي خواستم از “من” به خاطر نوشته هاي خوبش تشكر كنم .
سلام
من یک ماهه که نامزد کردم و یخ روابطمون هنوز باز نشده نامزدم خیلی اصرار داره که من احساسم رو نسبت بهش بیان کنم این در حالیه که علاقه اون نسبت به من خیلی شدیده و من احساس کاملا معمولی بهش دارم آیا تظاهر کنم که من هم مثل اون عاشقشم یا بگم هنوز حسی بهت ندارم فعلا هر چی ازم میپرسه تفره میرم لطفا راهنماییم کنین ممنون میشم
سلام
من یک ماهه که نامزد کردم و یخ روابطمون هنوز باز نشده نامزدم خیلی اصرار داره که من احساسم رو نسبت بهش بیان کنم این در حالیه که علاقه اون نسبت به من خیلی شدیده و من احساس کاملا معمولی بهش دارم آیا تظاهر کنم که من هم مثل اون عاشقشم یا بگم هنوز حسی بهت ندارم فعلا هر چی ازم میپرسه تفره میرم لطفا راهنماییم کنین ممنون میشم
سلام.
هم به دوست عزیزم “ز” و هم به دوست جدیدم “من”.
ببخشید که یه طرفه یه دوستی رو پایه ریختم!!
وای که همیشه دلم می خواست همین جور خوب و شیوا که “من” حرف میزنه حرف میزدم..
و اما نظرم… واقعا کلمه به کلمه ی حرفای “من” رو قبول دارم..به معنای واقعی کلمه قبولشون دارم. برام یه کم عجیبه که چطور میشه که تمتم حرفای یه نفر اینقدر درست باشه؟!
مهم ترین دلیلی که من تا حالا نتونستم عشق رو تجربه کنم همین بوده.
تعدد روابط…بخدا قبول دارم ؛ اما نمی دونم حالا باید چی کار کنم؟!
تمام وقتم رو گذاشتم تا حرفهای با ارزش “من” رو بخونم؛ برای همین نمی تونم بیشتر از این حرف بزنم و باید برم.
حیف شد.
بیش از پیش هم تو “ز” عزیزم و هم نهانت رو دوست دارم…
تا دوباره.
مهلا.
“انسان به واسطه ی ذات خودش همیشه در مواقع حساس و نارضایتی ، نیمه ی خالی لیوان رو میبینه و در مورد رابطه با همسر ، مقایسه ی همسر با دوستان و شرکای قبلی ، باعث ظاهر شدن نقاط ضعف و نیمه های خالی میشه و این به دلیل ناقص بودن انسان، کاملا طبیعیه!”
اوهوم….
مشکل رو میدونم و بهش رسیدم…
باورتون میشه که با تمام تجارب دوستی که دارم اصلا تو هیچ برهه ی زمانی دلم نمی خواسته که با طرف دوستیم ازدواج کنم؟!
همیشه اعتقاد داشتم که ازدواجی که از طریق خانواده اقدام بشه بهترین و ایده آل ترین نوعه .
البته این فقط یه حرف کلیه که جا برای چالش زیاد داره و من خودم هم توش حرف زیاد دارم.
ازت ممنونم دوست عزیزم “من”.
امیدوارم بتونم از این راه به خودم کمکی بکنم.
فعلا.
مهلا
هر دو تجربه ی رابطه های متعدد با دیگران رو نداشتید. ( در این مورد با کسانی که به قصد هوسرانی و برای تغییر فرهنگ جامعه سعی در القای این شائبه را دارند که رابطه ی پیش از ازدواج به ازدواج موفق کمک میکنه!!! مخالفم. چون اولا تمام اونچه که میشه پیش از ازدواج تجربه کرد، پس از ازدواج هم قابل تجربه و آموختن هست و چه چیزی شیرین تر از این ؟؟ .. ثانیا انسان به واسطه ی ذات خودش همیشه در مواقع حساس و نارضایتی ، نیمه ی خالی لیوان رو میبینه و در مورد رابطه با همسر ، مقایسه ی همسر با دوستان و شرکای قبلی ، باعث ظاهر شدن نقاط ضعف و نیمه های خالی میشه و این به دلیل ناقص بودن انسان، کاملا طبیعیه! .. “مهلا” در این مورد مثال خوبیه و ایکاش بیان و به دیگرون بیشتر آموزش بدن. .. هرچند خیلی از رفتارها و باورهای قدیم اشتباه بود، اما با سبک ازدواجهای قدیمیها به شدت موافقم و حاضر به دفاع منطقی از اون در برابر هر منتقدی هستم! .. 2 خانواده با بررسی جوانب منطقی کار، به این نتیجه میرسیدند که LIKE به وجود میاد و امکان LOVE هم فراهم هست! و بی تجربگی دختر و پسر هم زمینه رو بیشتر فراهم می کرد…
minevisamمنIn ro Baraye
Man vaghan az in paragraph shegeftzade shodam
dar in mored ke shoma besyar ziba minvesid va besyar tasir gozar va vazeh hich shaki nist
vali
seriuously are you kidding me?
age man tooye iran zendegi mikardam va hichvaght farhagne jameye gharb ro nadidie boodam harfe shomarao ghabool miakrdam
vali vaghti be ravabete doostaye gheyre iranim inja che ghable az ezdevaj che bad negah mikonam kamelan bar harfe shoma mokhlaf misham
shoma daghighan mesl e inke nemdioonind ke dar batne zendegie kheyli az khoonvadehay e irani chi migzare va cheghadr ravabet be khatere naa’agahi e ghabl az ezdevaj va hata badde oon messed up hast
jame va ravabeti ke shoma tarsim mikonid baraye ye beheshte gomshdoe ya madineye fazele hast na jameie emrooz
mishe befarmaeid dalile davahaye natamoom e kheyli az zano shohaarye nasle gahdim chie?
fekr nemikondi be khatere ejbar dar ezdevaj ba admai boode ke hich alaghei az tahe ghalb behesh nadashte?
manzoore shoma az eshghi ke badan be oojood maid chie?
How can two people share the same bed just based on the fac that they are going to have Love later in their life ?
How can you kiss somebody without loving him/her????
it’s disgusting for God’s sake
we are human and we can choose
Why on earth should ou marry a guy or a girl that your dad likes?
سلام
فکر کردم چون به وبلاگم نیومدید یا از حرفام خوشتون نیومده و بدرد نخورده یا هنوز آپ نکردید!
خوشحال شدم که دیدم جوابم رو تو کامنتهای خودتون دادید.
اول اینکه تو یه جا خوندم
…اما شک ندارم که اون معلم کلاس اولم خیلی مؤثر بوده تو این احساسات من…
درباره این توضیح بدید.
و دوم اینکه بازم خیلی ها حرفی زدن که منو به قطعیت رسوند که فاصله گرفتن شما از عقاید مذهبی(نه اینکه بی دین شدی ها!)همون دعا خوندن ها…همون دختره قبله ازدواج…دوباره به اونجا برگردید…با این پست فعلی فکر میکنم خیلی وضعیت بهتر بشه…
قطعا استاد پناهیان رو میشناسی…شنیدم که میگفت عشق در روابط زن و مرد دروووووووووووغه!!
بازهم یه سوال ..فکر میکنی غیر از تعریف و تمجید های اون آقا از شما چیزه دیگه ای بوده و داشته که نسبت بهش متمایل شدید؟
در مورد کار کردن همسرتون هم و هدفش باید بگم فکر میکنم توکل کردن به خدا خیلی کمرنگ شده!واسه پسری که الان نمیشه در مورد علایق و افکارش دونست چه طوری میشه برنامه سفر به خارج رو ریخت؟!
اثبات اینکه الان زندگی خیلی خوبی داریم و اینکه اگر عنایت خدا نبود هر احتمالی میرفت که هیچی نداشته باشیم و باید در حد توان تلاش کنیم و حرص نزنیم شاید بتونه کمک کنه…
ما کار میکنیم که زندگی کنیم نه زندگی کنیم که کار کنیم!!
موفق باشید
خدانگه دارتون
د رمورد معلم کلاس اول و نقش اون قبلا جایی توی وبلاگم توضیح دادم. خاطرات گذشته
می شناسم اما باید ببینید تعریف ایشون از کلمه عشق چیه که میگن تو روابط زن و مرد دروغه. ممکنه عشق به خدا رو بگن که مسلما همچون عشقی تو روابط زن و مرد نمیتونه وجود داشته باشه.
نمیگه میم بره خارج. گفتم خود الف نتونست بره ، اونم نه واسه هوسبازی ، برای علم و دانش و فکری که استعداد بالقوه اش در وجودش بود و هست ولی خب نشد که زیاد به فعلیت برسه. هدف اینه که نسل بعد ما، نه صرفا میم ، حتی بچه های خواهر و برادرهامون یه پایه مالی قوی داشته باشند. بتونن بدون فکر نون به اهداف بالاترشون برسن. اصلا مجبور نیستند هدفشون خارج رفتن یا نرفتن باشه. از طرفی برای این که این شائبه پیش نیاد که اگه میم رو رها کنیم و به دنبال پول بریم اون میشه یه ادم به درد نخور اما پولدار باید بگم که من و الف تمام تلاشمون رو برای تربیت میم می کنیم. و الف بیشتر انتظار داره من بار این مسئولیت رو به عهده بگیرم. البته جاهایی که من بهش بگم این وظیفه به عهده پدر هست تا جای امکان کوتاهی نمی کنه. اتفاقا برای خیلی ها رابطه صمیمی میم با الف جالب و تحسین برانگیزه.
البته من با همه افکار الف موافق نیستم ولی خب اون اینجوری فکر میکنه و وقتایی که من خواستم راه خودمو برم بد جوری از هم جدا شدیم.بارها به من گفته اگه تو بخوای میرم یه جایی استخدام میشم .اما من هیچوقت نتونستم تصمیم بگیرم و اینو ازش بخوام. حس میکنم اگه این کارو کنه شاید وقت بیشتری با ما باشه اما درون خودش اصلا شاد نیست دیگه و این بدتر از الانه که حداقل از کارش لذت میبره .
الف دقیقا با قصد و توجه داره کار میکنه که بعدا زندگی کنیم. هم خودمون و هم میم . میگه تا جوونم باید کار کنم. همه اطرافیان هم همینو تأیید میکنن تو کلامشون. هر چند همه به الف معترضند و خیلی وقتها من باید در مقابل پدر الف از کاراش دفاع کنم.
چند سال پيش با تكنولوژي فكر آشنا شدم(با سخنراني دكتر آزمنديان) و اخيرا فيلم The secret را ديدم و ديدنشو به همه دوستام توصيه ميكنم
نميدونم ديديش يا نه؟
حرفاي “من” اشاره به اين راز داره
من دارم تمرين ميكنم
هفته آينده هم ميرم سفر عمره در ادامه هدفم & اوني بشم كه دوست دارم.از روياهات نگذر
تمرين كن. اميدوارم تو هم بعد اين تكرارا بشي اوني كه دوس داري…
برای ما هم دعا کن دوست من. امیدوارم سفر برات خیلی پربار باشه و زیارتت قبول درگاه حق.
فیلم راز رو دارم ولی هنوز ندیدمش.البته کلیاتش رو می دونم بس که همه جا درموردش حرف زده شده.
با سارای عزیز موافقم
عشق بعد ازدواج در یک حالت به وجود میاد اینکه یکی از دو طرف بسیار به طرف دیگه محبت داشته باشه و اون طرف هم اون محبت رو بپذیره در غیر اینصورت به قول سارا جان چطور میشه تا وقتی قلبت برای کسی نزنه تونی برای اولین بار ببوسیش !!! این اصلا امکان نداره اینجور که دوستمون ” من ” در ابتدای صحبتشون اشاره کردند اتفاقا اون حرف شما مصداق هموس میشه
شما این جمله ای من گفتم رو دقت نکردید : وقتی دو نفر همدیگرو بدون فکر به نیاز جنسی دوست داشته باشند درواقع روح بدون جسم همدیگرو اول دوست داشته باشند من به این هوس نمیگم و این نهایت عشقه
اما دوستمون ” من ” میگن تعریفای من همون هوسه ! البته شما حتما این رو نمیدونید حتی به فرض اصلا هوس هم که باشه انسانها بدون هوس آفریده نشدند شاید شما بگید باید کنترلش کرد و انسانی که کنترل میکنه انسان هستش من هم موافقم و برخلاف گفته های شما که نمیدونم چرا میگید به قصد هوسرانی اون جمله ها رو گفتم در حالیکه تا امروز خدا رو شکر پاک زندگی کردم و اهل هیچ کاری ( همونها که به نظر شما هوسرانیه ) نبودم هرچند هنوز هم پاکی حقیقی رو در این نمیدونم چون من با همین افکارم که قبلا در نظرها هم گفتم از بسیاری آدمهای اطرافم متعهدتر مسئول ترم نه تا حالا کسیو تشویق به بی بندو باری کردم ( گرچه این روزها حتی اگه حرف این مسایل هم زده بشه میگن تشویق به بی بندو باریه !!) نه برای کسی کارشکنی کردم و نه خیلی چیزای دیگه اما به هرحال حالا چون در فرهنگ ما کنترلش چیز با ارزشیه و به نظر من نه فقط واسه زن برای مرد هم همینطور خب واقعا جای خوشحالیه که پسرها و دخترها بتونن افکارشون رو قبل ازدواج به چیزای دیگه مشغول کنند فقط یک مشکل باقی میمونه و اینه که تو جامعه ما معنی ازدواج یه کم تو ذهن جوونا تغیر کرده و خیلی ها ( نه همه ) کل ازدواج رو برابر با س / ک /س میبینند و تشکیل خانواده میدن تا الزاما بیشتر از همه به همین جنبه بپردازن چون تا اون موقع شرایط براورده کردن نیازشون وجود نداشته درحالیکه هدف از ازدواج رسیدن به هدفهای متعالیتری هست که یک مورد از اون آرامش از طریق برطرف شدن این نیازه نه همه اون.
” من ” عزیز وقتی دو خانواده این تصمیم رو بگیرند که دو نفر برای هم مناسب هستند خب این خیلی عالیه که با شناخت کامل دختر و پسر رو با هم آشنا کنند تا ازدواج کنند اما به قول سارا اینی که شما میگید اول دوست د اشتن بعد عشق به وجود بیاد ، درواقع این امکانش هست اما ضعیفه وقتی دو نفر روابط خارج از خانواده زیادی قبل ازدواج نداشته باشند ، ( اینجا منظورم روابط ج. ن سی نیستش ) و به همون شناخت خانواده ها اکتفا کنند اون ازدواج و علاقه در شرف ازدواج یک چیز مکانیکی میشه یعنی ارتباط ج . ن سی با طرف بوسیدن طرف لمس دست طرف همش یه چیز مکانیکیه و اتفاقا اینجا از روی هوسه چون تو قبل اینکه شخصیت طرف رو بشناسی اول با جسم آشنا شدی و همونطور که خودتون گفتید بی تجربگی دختر و پسر باعث میشه علاقه ای که به وجود اومده صرفا خوش اومدن از رابطه ج ن . سی باشه هرچند باز هم میگم همیشه اینطور نیست و گاهی هم عشق واقعی به وجود میاد
یک چیزی رو هم در ادامه نظرات قبلی خودم اضافه کنم اینکه من هیچوقت نگفتم دو نفر بعد سالها نمیتونن عاشق هم بمونن بلکه شدتش و حالاتش متفاوت میشه .
در آخر اینکه ز عزیز این روزها این مشکلات به راحتی با چند ساعت مشاوره با مشاوران خوب قابل حل هستش و مطمئنم خیلی کمک خوبیه البته شاید هزینش یک مقدار بالا بره اما به یک عمر خوشبختی و رضایت می ارزه . ببخشید اگه بعضی حرفام از بحث اصلی دور شد.
سارا جان من میدونم تعریف تو با هوس خالی فرق داره اما اون عشقی که من میگم تعریفش کامل تر از تعریف تو باید باشه. من اونو به طور درونی پیدا کردم اما نمیدونم واقعا چیه.
ضمنا من حس نکردم “من” در مورد شما گفته باشه آدم هوسرانی هستی. تو هم که مثل من زود همه چیو به خودت می گیری
فرآیندی که توی دو تا خانواده برای این شکل میگیره که به این نتیجه برسن که برن خواستگاری یه دختری و یا یه خواستگار رو لایق بدونن و به دخترشون ارجاع بدن خیلی پیچیده ست. شاید این وسط خیلیش به پدر و مادر هر دو طرف برگرده و مسایلی قبل از تصمیم برای ازدواج. شایدم لازمه یه عشق به همون معنی من و “من” خیلی پیش زمینه های دیگه باشه.
من نمیتونم به مشاورها زاید اعتماد کنم. چون فکر میکنم خیلیهاشون خودشون تو زندگیشون مشکل دارن. هرچند از دکتر هـ خوشم اومد چون افکار مذهبیش بالا بود و از طرفی در بقیه موارد هم باتجربه اما خب در دسترس من نیست. شاید بار بعد که برم سفر یه سر دیگه پیشش برم.
یه نکته دیگه هم بگم ، محبت جان این که من میگم تعریف شما ، میدونم که تعریف شما نیست .بلکه تعریف علمی از عشقه که قبلا هم اینو شنیدم. ولی خب چون شما تو این وبلاگ مطرحش کردید به نام شده جا افتاده.خیلی ممنونم که اینو نوشتید. به هر حال دونستن نظر دانشمندان مفیده.
دوباره سلام
ممنونم از توجهتون
خیلی سریع میرم سراغ جواباتون …
1. آفرین … شما صادقید و این کمک میکنه تا راحت تر صحبت کنیم.
2. شما مطمئن باشید که اون وبلاگهای مادرای دیگه هم، بعد از مدتها به خاطر آوردن احساسات پاک و تکرار ذهنی در مورد علاقه به فرزند به وجود اومده ( کاری به اغراقهاشون نداریم ! )
حس مادری در شما موج میزنه ، اما مشکل دقیقا همون شائبه ی قدیمی شما در مورد دلیل بارداری بوده و هست!
مگه قبلا مشخص نشد که شما و آقای “الف” واجد ویژگیهای زوج خوب هستید ؟؟ پس در هر صورت ازدواج خوبی بوده . و باز مگه این اشتباهه که بالاخره یک زوج خوب علاقه مند به داشتن فرزند میشن؟؟ اما اجباری در مورد زمانش ندارند!
حالا اطافتون رو نگاه کنید و ببینید چه تعداد زوج رو میتونید پیدا کنید که به دلیل اشکال در روشهای پیشگیریشون، ناخواسته در همون هفته های اول ازدواجشون صاحب فرزند شدند! ( در واقع بارداری مادر )
اما کدومشون بعدا از ابراز محبت به فرزندشون دور افتادند و یا حس مادری نداشتند ؟!
همین نمونه رو هم داریم اتفاقا. اما میدونید هر از چند گاهی پسرشون رو که همسن میم هم هست میبرن میذارن خونه پدر و مادر یکیشون و خودشون چند روزی حتی تا دو هفته با هم هستند بدون بچه. پدر و مادرهای اونا اینو درک میکنن که اون دو به همچین زمان با هم بودنی نیاز دارند. مادر من هم میگه من میم رو میبرم شهر خودمون برای چند روز اما الف اصلا زیر بار نمیره و حاضر نیست میم از ما دور باشه.حتی این که برای خرید ببریمش خونه بابای خودش هم به سختی می پذیره.
فرض کنید مشکل جسمی شما نبود و تصمیم گرفتید 3سال بعد از ازدواج صاحب فرزند بشید، اما همون هفته ی اول باردار شدید!! … حالا هم “میم” رو دارید. مگه چه فرقی کرده ؟؟؟ .. این شمائید که دائما تلقین میکنید “شاید حس مادریم خیلی ضعیف باشه” !…. نخیر ! ..
باور کنید این افکار از همون روز اول تولد میم با من بود. پسری که پرستارای بیمارستان خودشون رو کشتند بس که از زیباییش تعریف کردند هیچ حس زیبایی برای من ایجاد نمی کرد. در حالیکه بقیه بچه های زشت خودشون رو خوشگل می بینن! مدتها طول کشید تا من حس کنم میم خوشگله. البته الان دیگه واقعا گاهی از دیدن چهره میم لذدت می برم.
اون افکار شما بعد از شنیدن صدای مشکوک، دقیقا نمونه های مهر مادریه! اما به دلایلی ، شروع به ضد حمله بر علیه اون فکر اولیه می کنید ( در ادامه اون دلایل رو می گم! )
اون دعواهای شما برای خوابوندن بچه هم طبیعیه! … شما سن پائینی برای ازدواج داشتید و به دلیل شرایط خانوادگی ، کاملا یک دختر بودید. با تجربه ی بسیار کم و عدم تمرکز فکری برای پذیرش مسئولیتهای جدید.
آیا هنوزم اون عصبانیت ها به همون شدت وجود داره ؟؟ .. دلیل این کاهش، چیزی جز پخته تر شدن و فکر کردن شما به مسئولیتهای جدیده ؟؟
نه دیگه مثل قبل عصبانی نمیشم. من خیلی تلاش کردم برای ایجاد حس مادری. موفق هم بودم تا حدودی. درست مثل تلاش هام برای ایجاد عشق. شاید در مورد عشق مادری موفق تر بودم. الان واقعا میم رو دوست دارم . در حالی که قبلا اینطور نبوده. تازه چنان حس مادریم زیاد شده که شدیدا دلم یه بچه دیگه میخواد. یه بچه دیگه نه مثل قبل حامله شدن. اما جلوی الف حرفشم نیمشه بزنم. میگه تو یادت بیار که قبلا و همین الان چقدر با میم درگیری بعد بگو بچه میخوام
به همه ی دوستان مجردی هم که به اینجا مراجعه می کنند یک پیشنهاد دارم. بیشتر به مسئولیتهایی که در آینده بر عهده ی شماست فکر کنید و اونها رو در ذهن شبیه سازی کنید و خودتون رو در اون موقعیتها تصور کنید. در حال صحبت با همسر ، در حال عصبانیت ، در حال غم ، در حال صحبت در مورد یک اختلاف نظر ، در حال مراقبت از فرزند، در حال انجام کارهای روزانه ، پشت در خونه و قبل از وارد شدن ، شب و روز ، روابط مختلف دوطرفه ( حتی روابط جن.سی ! البته بیشتر به اصلاح رفتارها فکر کنید تا شبیه سازی یک موقعیت تحریک کننده! ) و …
این تمرینها شما رو تقویت می کنه تا زمانی در اون موقعیت قرار می گیرید، بهترین عمل و عکس العمل رو داشته باشید.
صاحب خونه ی عزیز .. شما هم فرض کنید دختری هستید که تازه به خونه ی بخت اومده ، فرض کنید تازه مادر شدید . حالا شروع به مرور وظایف و احساسات و اخلاقهای خودتون بکنید. مطمئن باشید خدا هم کمکتون میکنه …
3. تنبلی رو کنار بزارید! … حتما همون اندازه ای که برای اینجا وقت گذاشتید، وقت و حوصله دارید. اون کتابها که خوندید ، متاسفانه در خیلی از موارد فاقد مبنای تحقیقی و علمی قوی هستند!
4. بله .. میدونم رشته ی شما فرق داره و خودتون هم میدونید که رشته ی شما به خاطر وابستگی به هنر و خلاقیت شما ، نیاز به علاقه ی شما داره تا شکوفا بشه!.. به رشته و کارتون علاقه داشته باشید… اینکار شما هزینه کردن نیست، این یک سرمایه گذاری بزرگ برای آینده ی خودتون ، همسرتون ، فرزندتون و روابطتون هست و خواهد بود
5. اما قولی که دادم! … دلایل اون درگیری فکری در مورد علاقه هاتون ( حتی اون درگیری قدیمی که توی پست دوباره گناهتون گفتید ) . شما فکر و تخیل فعالی دارید ، اما مثل برعکس گرفتن یک چاقو، هرچقدر فشار بیارید، برشی در احساساتتون حس نخواهید کرد و بر روی اعمالتون هم برش نخواهید داشت و مبتلا به تکرار مکررات میشید!
اول باید فکرتون رو بچرخونید! چطوری ؟ … افکار جایگزین به مغزتون وارد کنید ( مثل همون شیوه ی کمکتون به بهبود کار شرکت ، فکر در مورد یک کار جدید و … ) و وقتتون رو با اون فکرها پر کنید نه احساسات و افکار فعلی ( دکتر هم به نوعی همینها رو به شما گفت! در واقع ایراد فکر شما رو گفت، اما راه حل کامل ارائه نداد. الآن اون راه حل رو میدونید ! ) . راه حل شما ، افکار جدید و سالم جایگزینه..
6. مطمئن باشید وجود شما بر روی همسرتون تاثیر گذاشته و خواهد گذاشت. زن و شوهر از هم چیزهای زیادی میگیرند که حتی خودشون هم متوجه نمیشن!
مگه همسر شما زمان ازدواج 50سال داشته که خیلی چیزها رو بدونه ؟! یا مگه شما اون موقع نوزاد بودید ؟!
فقط باید سعی کنید این تاثیرات مثبت رو برنامه ریزی شده و هدفمند کنید. برای اون هم راههای زیادی وجود داره که کم کم صحبت می کنیم.
مهلای عزیز .. شما لطف دارید ، و به داشتن دوستان صادق ، همیشه افتخار می کنم.
مطمئن باشید با بازسازی ذهنی ، مقدار زیادی از احساسات خرج شده ی خودتون رو بازیابی می کنید ، اما شاید به 100% نرسه.
به هر صورت هر خربزه ای لرز هم داره!
با آرزوی شادکامی و موفقیت و رضایت برای صهبای عزیز …
در ابراز محبت ، واقع گرا بودن یک اصل اولیه هست .. اگه به اندازه ی یک ارزن علاقه دارید به همون اندازه ابراز کنید، و اگه اندازه ی تمام دنیاست، به اندازه ی تمام دنیا !
فقط یک سری محدودیتها و تکنیکها رو همیشه باید رعایت کرد . من بهش میگم سیاست روابط !
شما در حال طی دوره ی حساسی هستید که کم کم با شناخت و وابستگی بیشتر، علاقه ها هم بیشتر میشه …
اما در مقابل شما یک مرد ابرازگر وجود داره و باید ضمن کنترل احساس اون ، خودتون هم شرایط رو بیشتر مدیریت کنید. آتش بزرگ زودتر خاموش میشه! ..
از طرف دیگه ، شما چطور میگید که احساستون نسبت به ایشون معمولیه ؟! .. یعنی مابین ایشون و یک رهگذر خیابونی فرقی نیست ؟!
پس حس شما هم معمولی نیست ( در واقع برای شرایطتون معمولیه! ) … شما هم هر اونچه دارید ابراز کنید و در عین حال ، نشون بدید که متوجه و قدر دان احساسات شریکتون هستید.
و هرگاه که در وضعیتی بودید که ایشون کاملا علاقه مند به شنیدن حرفهای شما بودند ، افکارتون رو در میون بزارید ( البته با سیاست! .. به جای اینکه بگید احساسم معمولیه، بگید، احساس تو خیلی بیشتر از معموله و من قدرش رو میدونم ، اما دوست دارم قدم به قدم پیش برم و هر مرحله از احساس رو با تمام شیرینیش و در کنار تو تجربه کنم… من دارم هر مرحله رو مزه مزه می کنم، چون دوست دارم با آرامش پیش بریم ! )
البته روش و شرایط گفتن به خود شما بستگی داره و شناختتون از اوشون .. از نوع نوشته ی شما هم اینطور بر میاد که اونقدر باهوش هستید که شرایط رو به خوبی تحلیل کنید.
..
اما نهایتا یک موضوع رو خالی از لطف نمیدونم تا بگم.
توی روابط احساسی ، صداقت و راحتی خودتون ، طرف مقابل رو هم آسوده می کنه… نگران نباشید
چون که نوشته ی شما خطاب به “من” بود، سعی کردم بخونمش…
ممنون از توجهتون .. اما اگه صرفا شگفت زده شدید، چرا این سوال رو پرسیدید؟! => seriuously are you kidding me?
مطمئنا از نوشته های من نباید چنین برداشتی میشد که منتهی به این سوال بشه .. اما بازم سعی می کنم پاسختون رو بدم.
یکم، از لطف شما ممنونم. من فقط فارسی نوشتم!
دوم ، دقیقا به همین دلیل که در ایران زندگی نمی کنید، باید کمی بیشتر به تفاوت های فرهنگی و روانشناسی و مذهبی دقت کنید. در جوامعی که همسر به عنوان شریک حقوقی به شمار میره و میتونه شریک جنسی اول یا بهترین دوست نباشه(!) ، خیلی از معادلات و داوری ها فرق میکنه. و این با ایران که همسر یک شخص به عنوان نزدیک ترین کس شناخته میشه، تفاوت داره…
هرچند در همون جوامع هم نمونه های بارز زوج شریک به وفور یافت میشه، اما به عنوان پیشفرض جامعه نیستند.
سوم ، بر خلاف نظر شما .. زمینه ی مطالعاتی من، تغییرات جامعه شناختی و روان شناختی در نسلهای مختلف خانواده های ایرانیه! پس به احتمال زیاد، اونها رو بهتر از شما می شناسم.
اما برداشت شما با در نظر گرفتن یک شائبه ی اشتباه اولیه، ایرادی نداره … با این فرض که خانواده هایی که شما از دعواهای اونها گفتید، پیش از ازدواج با افرادی از جنس مخالف برخورد مکرر داشته باشند!
بهتره یکبار دیگه به نوشته های بالای من برگردید و جملات رو بخونید. در اونجا ذکر کردم که با تمام مسائل مربوط به اون دوره موافق نیستم( به دلیل فراهم نکردن زمینه ی آشنایی دختر و پسر پس از تصمیم والدین و آزادی کامل برای اونها در حق انتخاب یا رد شخصی که خانواده پیشنهاد داده! ) . و تایید من ، به دلیل عدم وجود تمایلات متضاد روانی در فردی هست که با افراد متفاوت و گاه متضاد مراوده نداشته. این شخص با حداقل امکان مقایسه بین انسانهایی که قطعا متفاوت هستند، صرفا به بررسی آماری فرد و جمع زدن نکات مثبت و منفی شخصیت اون میپردازه و مثالهای دیگه ای در ذهنش نداره تا با اونها مقایسه کنه و ویژگیهای خوب رو از خوبتر تفریق کنه!!
در فرهنگ فعلی جامعه ی ایرانی ، این ایراد بزرگ حذف شده … در واقع پس از انتخاب پدر و مادرها ، دختر و پسر در انتخاب کاملا آزاد هستند و در صورتی که در چند جلسه به تفاهم و آگاهی نسبی به هم نرسیدند، دوران نامزدی شروع میشه تا امکان شناخت دقیق تر، در عین رعایت بعضی از محدودیتها فراهم باشه ..
پس همینجا اون پیشفرض دعواهای زیاد زوجهای قدیم ایرانی رو حذف می کنیم. چون در واقعیت، تعداد اون دعواهای غیر طبیعی ( و نه طبیعی که اگر در زوجی نباشه، رابطه ی سالمی ندارند) ، به مراتب کمتر از دعواهای غیر طبیعی ای هست که در نسل جدید به وجود میاد! .. بهتره بدونید که در شهرهای بزرگتر ایران امروزی ، آمار دعواهای شدید خانوادگی و درخواست طلاق به شدت افزایش پیدا کرده که روانشناسها و جامعه شناسها، دلیل اصلی اون رو عدم تطبیق فرهنگ و روحیه ی مردم ، با فرهنگهای جدید وارداتی میدونند.
پسر جوانی که تحت تاثیر حرفهای دیگران، آزادی روابط رو برای همسرش یک حق میدونه و خودش هم به روابط جنسی متعدد مبتلا میشه، بعد از مدتی ، ناگهان از دیدن همسرش توی پارک و دست در دست همکارش چنان در هم میریزه که دعواهای شدید شروع میشه!
دختر جوانی که تحت تاثیر برخی القاعات ، روابط جنسی متعدد پیش از ازدواج رو زمینه ساز آینده ی خوب با همسرش میدونه، وقتی پس از ازدواج به لذت و ار.ضا نمیرسه ، خیانت هاش شروع میشه و دعواها متولد میشن!
دوست من …
در برررسی هیچ جامعه ای نمیتونید از پیشفرض های یک جامعه ی دیگه استفاده کنید. اون هم جوامعی که در حال چرخش از مواضع قدیم خود هستند. نمیدونم کجا زندگی میکنید. اما سال گذشته روانشناسان ایتالیایی به این نتیجه رسیدند که روابط آزاد پیش از ازدواج، عامل 65% طلاقهای این کشور هست! و در آمریکا نتایج یک تحقیق بزرگ نشون داد مدارس مختلط کمکی به کاهش اختلافات خانوادگی نکرده!
منظور من این نیست که اونچه در ایران اجرا میشه بهترین هست. اما مطمئنا الگوهای غربی بسیار پر ایرادتر از اونی هستند که برای ایران یک متد قابل اعتنا باشند!
jame va ravabeti ke shoma tarsim mikonid baraye ye beheshte gomshdoe ya madineye fazele hast na jameie emrooz
دقیقا این همون القای فرهنگی مسلط بر امروز جهان هست.. القائاتی که از فلسفه ی پراگماتیسم سرچشمه گرفته. بر اساس این تعریف ، اصالت با اونچه هست که عملا پیش اومده و میاد! یعنی اونچه که دوست داریم و آرزو داریم و می خواهیم تا به وجود بیاد، بی معنی هستند! .. تلاش برای مدینه ی فاضله یک عمل بیهوده دونسته میشه و بهبود هر ایراد اخلاقی یک خواب!
تا وقتی چنین تفکری وجود داشته باشه، قبول شرایط موجود و ذلت در برابر ناپاکی ها هم یک امر عادی دونسته خواهد شد.
چهارم ، تعریفم رو از عشق واقعی قبلا گفتم و روالش هم برای بعد از ازدواج مشخصه ( هرچند امکان تشکیلش پیش از زادواج هم وجود داره. همونطور که این حس برای فرزند و بین مرید و مراد هم امکان تشکیل داره )
همونطور که تاثیر گذاری صحبت من رو ایراد اون دونستید ( به دلیل اختلاف سلیقه !) ، این جمله ی شما هم چنین هدفی رو دنبال می کنه =>
Why on earth should ou marry a guy or a girl that your dad likes
من از تفاوت LIKE و LOVE گفتم و هرچند این جمله ی شما بار احساسی و محرک زیادی داره ، اما با واقعیت صحبتهای ما فاصله ی زیادی داره….
مصلحت اندیشی یک پدر در قدم اول هست و قرار گرفتن فرزند در اون مسیر خاص و تصمیم گیریهای بعدی ، کاملا با استقلال صورت میگیره …
بهتره نظر اونهایی رو ببینید و بدونید که واقعا تجربه کردند.
با تشکر از “محبت” به خاطر وقتی که گذاشتند.
پاسخ بخشی از صحبتهای شما رو در مطلب بالایی و خطاب به “سارا” عرض کردم.
ایراد من به شما نبود و کلا به تمام کسایی هست که از ارتباط جن.سی پیش از ازدواج حمایت می کنند و اونو در خوشبختی موثر میدونند ! .. اگه شما هم جزو این گروه هستید، من هم جزو مخالفانش هستم. ( البته توی این مطلبتون چیزی جز این رو گفتید که با نظر من تفاوت کمتری داشت. )
=> “همونطور که خودتون گفتید بی تجربگی دختر و پسر باعث میشه علاقه ای که به وجود اومده صرفا خوش اومدن از رابطه ج ن . سی باشه”
من کجا اینو گفتم ؟!!
اگه به حرفهای خودتون پایبندید ، شما هم مثل هر انسان عاقلی نیاز جنسی رو سالم میدونید ( من حتی پاک و قابل ستایش میدونم ) . پس این هم جزئی از کانکشن ها و اتصالات بعد از ازدواج به شمار میره ..
و در نتیجه ، تاثیر اون در رسیدن به نهایت محبت دوطرفه قابل قبوله ..
هرچند که اگه جواب من به “سارا” رو بخونید ، می بینید که ایرادات من به اون سبک ازدواج چی هست و روال صحیح رو چطور می بینم.
و این رو هم باید قبول کنیم که برای همه ی انسانها نسخه ی واحد نمیشه پیچید و چنین قصدی هم ندارم.
در ضمن ، بر خلاف نظر شما ، امکان رسیدن به “اسمشو نیار” رو در حالتی که تمام سیر منطقی پیش از ازدواج طی شده ، به مراتب بیشتر میدونم.
میدونید کبوتر بازها چطور اونها رو جفت می کنند ؟!
پس از انتخاب یک جفت ، اونها رو داخل یک قفس یا فضای کوچک و در کنار هم قرار می دن ، دو پرنده در ابتدا بر سر جای خودشون دعوا و زد و خورد می کنند ، کم کم خسته میشن و به هم پشت می کنند! کمی بعد در حال عوض کردن جاهاشون ، چشمشون به هم میفته و رو به هم می ایستند! .. بعد از چند دقیقه پرنده ی نر شروع به تیمار پرنده ی ماده می کنه! .. و چند لحظه بعد ، ماده همین کار رو تکرار می کنه! ..
با هم بودن هر دختر و پسری ، احساساتی رو تقویت می کنه ( که بدون شک احساسات جن.سی بخشی از اون هست! ) که منجر به نزدیکیشون میشه! .. حالا اگه از قبل مابقی شرایط مهیا باشه و امکان اختلافها حداقل باشه ، این محبت ریشه های عمیق و ابدی پیدا می کنه.
همون احساس پیش از ازدواج که شما مثال زدید … چرا بین 2 پسر یا 2دختر ایجاد نمیشه ؟! .. در کوچک ترین روابط هر دختر و پسری ، جنسیت تاثیر خواهد گذاشت، حتی اگر خود اونها هم متوجهش نشن !
اگر از ابتدا مسیر خوبی انتخاب بشه و در طول راه هم همواره برای نوزایی محبت تلاش بشه ، این عشق واقعی تا آخر عمر قابلیت افزایش داره .. ( مثالهای زیادی رو میتونید اطراف خودتون پیدا کنید )
*
در انتها ….
با عذر خواهی از دوستان ، هدف من از صحبت هام ، همراهی با دوست خوب صاحب خونه بوده و هست ….
پس از این به بعد اگه فرصت پاسخگویی به صحبت های خطاب به خودم رو پیدا نکردم ، حمل بر بی ادبی نکنید.
در جوامعی که همسر به عنوان شریک حقوقی به شمار میره و میتونه شریک جنسی اول یا بهترین دوست نباشه(!) ، خیلی از معادلات و داوری ها فرق میکنه. و این با ایران که همسر یک شخص به عنوان نزدیک ترین کس شناخته میشه، تفاوت داره…
Man baram yek soal voojood dare va oon inke chera kheyli az kasaei ke tooye iran zendegi mikonan fek mikonan ke dar gharb khianat ye amre adi be shomar mire va you can have sex with somebody else apart from your husband or wife
man beyne hichkoodoom az dostahey atrafam in masalro nadidiam
cheating on your wife or husband is a TABOO in here no matter how open mined you are
Man hichvaght nagoftam ke ba bibandobarie bish az had ghable ezdevaj movafegham
vali be nazare man tajrobeye rabete ba kasi ke you really like (ke shoma albate esmesho mizarid Havas) is not bad at all
you can never experinece a great sex with someone with the assumption that you will love him or her later
Man ravaneshenas nistam va reshtam ham jamesehnasi nist
ba poole pedar o madaram ham nayooamadam inja va ba dars khoondan va zahmat keshdian ooamdam
I am studying in a graduate program so I am not living here with a bunch of loosers
people around me are all educated and hardworking
I dont know about the statistics you gave but I dont see them in here
man entezare nadaram ke shoma javabe harfhaye man ro bedid vali ehsas kardam ke you judged me wrong
سارا خانوم شما چقدر با کلاس هستيد که اينقدر انگليسي و فارسي براتون قاطي شده که وسط جملات فارسي انگليش ميپپرونيد!! واسه چي اونوقت!؟ خب يا کاملا انگليسي بنويس يا کاملا فارسي يا کاملا فينگليش!!
به هر حال شما خيلي با کلاس هستيد!! حالا بگيد ببينيم واتس يور ميجر اند يونيورسيتي؟!
Man fek nemikardam ke nokte in bashe ke be che zabooni inja minvisam
اصول ایرانی رو توش رعایت میکنم و در فرهنگ ایرانی اینجور صحبت به دو زبان رایج نیست.
man fekr kardam ke ma hame darim ba ham bahs mikonim
anyways
shoma javabe solae mano nadadid va bejash made fun of me
dalile inke farsio englsih ro ghati minvisam ineke man enshaye khoobi i nadaram va font farsi ham nadaram. bazi vaghta kehyli baram rahatare ke chizi ke mikham begam o be english benvisam
Bebakhshsid ke shoma doost nadashtid
Where I live and where I study is not the discussion topic in here I guess
And I am not Bakelas and dont pretend to be a one either
so be a grown up instead of messing around please
Az kahnoome Z vaghan mazerat mikham ke inja tabdil be bashe beyne 2nafare dige gheyr az shoma shode
man harfaei ke mikahstam begam ro goftam va doost dashtam ke az tajrobiatam begam
that’s all
GoodBye
سارا خانم من واقعا وقتی انگلیسی می نویسید نمیتونم همه کلمه ها رو ترجمه کنم و معنی بعضی جمله ها رو نمی فهمم. لطفا برای اینکه من بفهمم چی میگید فقط فارسی بنویسید هرچند با حروف تایپس انگلیسی. و توجه کنید که خونه مجازی من بخشی از خاک مجازی ایرانه
ضمنا به نظر میاد این “من” که جواب قبلی رو نوشته و فقط گفته فارسی بنویس اون “من” نیست که جواب های کامل برای بحثای قبلی من و شما داده. همیشه یادمون باشه که اینجا به راحتی میشه به اسم یه نفر و به جای اون نظر داد.
من در اکثر موارد با “من” موافقم اما در بخش تابو بودن رابطه خارج از همسری اطلاعات من باعث میشه طرف شما باشم. من هم تا جای که میدونم اونجا اگه رابطه ای به ازدواج تبدیل بشه خیانت کردن خیلی زشت تر از ایران هست و شنیدم که هر رابطه خارج از رابطه با همسر ِ قانونی ، مجازات قانونی داره و حتی چیزی مثل صیغه عقد موقت یا چند همسری برای مردان معنا نداره. اینا رو بدون توجه به درستی یا غلطی این مسأله از نظر خودم نوشتم.صرفا گفتم که تا جایی که من میدونم در این مورد سارا درست میگه.
ز عزیز اونی که جوابشو نوشتی من بودما ( محبت )
اشتباهی سارا نوشتی خانومی اشکالی هم نداره
من و سارا جان افکارمون تقریبا نزدیکه
درست میگی.اشتباه کردم من. شرمنده سارا جان-منظورم همون محبت بود-
Salam z
bebakhshdi ke man enghad ghati nevehstam
inke ham esme bazia yeki e vali ba fonte mokhtalef nafahmdiam (:
harfaye shoma ke goftid kamelan doroste
va khianat che az tarafe mard che zan be hamoo nandazeye iran zesht va ghabihe
va bale hich mardi ham nemitoone bishtar az yek zan dahste bashe va in mesle yek joke mimoone
baraye hamine ke man vaght bazia ke iran hastan enghadr fekr mikonan mohite inja fased va bibandobare narahat misham
albate man nemigam ke inja ham ideal va armanie
inja ham moshkelate farhangie khdoesh ro dare
vali inke zan sharike hooghooghi bashe va na sharike avvale jensi vaghan !!!!!!!!!
be nazare man shoma kheyl izendgie khoobi darid va hamoontor ke dr e shoma goftan az bimoshkeli be inja residid
haminengahdr ke salem ziba va porenergy hastdi kafi nist ke ehsase khsohbakhti konid?
man 2 website ro inja copy kardam vali khob be englis hhast va nemdioonam ke ceghadr doost dardi ke bekhoonid
vali age be english tooye google search konid khyeli mishe matalebe mokhtalf va karsaz peida kard
http://www.medicinenet.com/script/main/art.asp?articlekey=37927
http://topten.org/public/BB/BB228.html
سارا خاونم ديدين حالا فارسي نوشتن آنچنان هم سخت نبود؟! تازه ديدن که “ز” هم اينجوري راحتتره؟ تازه ديدن که نگفتين کدوم دانشگاه درس مي خونيد؟! تازه …
در ضمن “ز” جان من man ام اون “من” ي که شما مي گيد مينويسه “من” اما من مي نويسم man ..پس خودم رو جاي کسي جا نزدم…
اعتراض شما کاملا وارده. ببخشید. اشتباه از من بود.
به زودی فیلتر می شوی
“””ستی جون اصلا با نظرت موافق نیستم.
من یه چیزی تو زندگیم کم دارم. اینو حس میکنم. جای یه چیزی خالیه توی زندگی من. یه چیزی که به من و زندگیم نشاط و شادی بده، یه چیزی که از ته دل برای اللف و میم تلاش کنم نه اینکه مثل الان همه رفتارهام ظاهرسازی باشه و در واقع برای نفع خودم. یه چیزی که با اون از خودم بگذرم. یه چیزی که بهش میگم عشق. هم عشق به همسرم و هم عشق مادری .چیزی که خودم توی رفتارم با میم نمیبینمش.
میفهمی چی میگم؟ من فکر میکنم اون چیز اسمش عشقه
چیزی که خودم توی رفتارم با میم نمیبینمش.
چیزی که خودم توی رفتارم با میم نمیبینمش.
چیزی که خودم توی رفتارم با میم نمیبینمش.
چیزی که خودم توی رفتارم با میم نمیبینمش.””
سلام بعد اینکه توبه کردم به وبلاگت بیام و نظر دادم که تو یا بیمار روانی هستی که داری این چیزا رو مینویسی یا از روی کم دانی و یه حس کودکانه و بهت توصیه کردم ادامه ندی وگر نه یه چیزایی و از دست میدی که حسرتشون نا اخر عمر باهات میمونه!
تهدیدت نمی کنم و سعیم کردمو میکنم بهت توهین نکنم حتی اگه یه بیمار روانی باشی
اگه یادت باشه اولا که شروع به نوشتن کرده بودی خیلیا بهت توهین میکردن و به طور جدی میگفتن تو یه مرد روانی که همزمان چنتا وب لاگو مینویسی اگه درست یادم باشه یکیشون بودzanam marizi
به هر حال اینکه من اینجام چه حکمتی داررو نمیدونم
همینقدر بدون اگه با نوشته هات منظور خواصی چون تحریک دیگران و داری
گناهی که خودت بهتره راجبش بپرسی و فکر کنی
حتی اگه قصدت گذران وقت و روزمرگیات وجوابه سوالایه زخنت باشه
من فکر نمیکنم هیچ یک از علما همچین اجازه ای بهت بدن!
از نظر من تو یه خائنی که بدون اطلاع شوهرت با دیگران چت و صحبت میکنی
تو یکی از پستات نوشتی به اونایی که چت میکنی گفتی اگه ز بیاد یهو میرم!
این عینه خیانته!
ز هر چقدرم فهمیده و روشنفکر باشه اینکه زنش بخواد مشکلات جنسیشو از طریق دیگران حل کنه….!
نمیدونم ولی حتما ازش بپرس وقتی تو میخوای و اون خستس تحملشو داره زنش با اون اعتقادات امام زمانیش بره سکس چت!
تو چطور سکس چت به زهنت خطور کرد اصلا؟؟
تجربشو داشتی یا….
نمیدونم اینا بزا من که خیلی گنگه
من اگه جای شوهرت بودم سعی میکردم خواسته هاتو تا حد نیاز برآورده و از همه مهمتر تعدیل کنم که به هکچین راههایی کشیده نشی!
اما برام گنگه! دلیل اینکه جوابتو به هستی اوردمم همینه که م یا ز؟؟؟
بازم میگم چطور یه شوهر فهمیده با اوصافی که تو ازش میکنی هنوز نمیتونه با تو وحشیانه(اونطوری کهتو تو سکس میخوای)باهات رفتار کنه!
نکنه هنوز از امیال هم بی خبرین؟؟؟
و اما راجع به عشق همه چی به خونه ادما بستگی داره
هیچ وقت عشق ادن از اسمون براش نمیفته!
خودت باید بخوای که عاشق بشی
عاشق شوهر
عاشق م(میم پسرت)
م رو که من دزست نفهمیدم چطوری وارد زندگیت شد و بعد ییهو عاشقت!
اصلا به چه دلیل!
اگه عشقش واقعی بود هیچ وقت زندگی تو و شوهرتو وسط کار خراب نمیکرد!
وعاشق شدن به معنای واقعی یعنی گذشتن از خود برای معشوق
یادت میاد چه شبایی خوابو به خودت حروم کردی و به م(میم پسرت) رسیدی؟؟؟
این عشق مادر فرزندیه
دیگه فکر نکنم توضیحه بیشتری بخواد..
خود خدا هم اینو میگه
و راه کمال انسانم همینه که نهایتش به این ختم بشه که خدا عاشقش بشه
امیدوارم از این کارات(نوشتن مسائل جنسیت تو وبلاگ که مطمنان تحریک کننده واسه گناه کردن میشه و چت کردن با غریبه ها صمیمی شدن با دیگران و..)
دست برداری زندگی خیلی وقت واسه از دست دادن نداره به فکر این باش که فردا روز قیامت(اگه اعتقاد داری)ازت راجع به گذران وقتت تو این دنیا میپرسن و تو
چه جواب خواهی داد؟…
ز عزیز
سلام
خوشحالم که هنوز این بحث بازه و میتونم نظر بدم.
من تازگیها با این وبلاگ آشنا شدم. این وبلاگ برای من یکی یه نکته خیلی آموزنده داشت:
من دختر مجردی هستم که با کسی هم رابطه ندارم بعضی وقتا از همون کارای بد با خودم میکردم. همیشه از خودم به خاطر اینکار بدم میومده اما جدیدا یاد گرفته بودم که به خودم بگم “من که متاهل نیستم پس حق دارم این کار رو انجام بدم و وقتی ازدواج کردم خود به خود موضوع از بین میره و یه رابطه لذتبخش رو با همسر آینده ام خواهم داشت”. اما:
وقتی ویلاگت رو خوندم دیدم زن های متاهل هم ممکنه این کار رو بکنند. بعد دیدم ای داد اگر این کار رو ادامه بدم و بعد از ازدواج هم تکرارش کنم چی؟ تازه توی خیلی از پستها دیدم که نوشتی از رابطه اون شب لذت بردی…
برای من اون کارای بد یه پیامد داشت و اون هم ضعیف شدن قلبم بود. قلبم به شدت بد میتپه و خوب نمیتونه کار کنه. این رو به همه اونایی که میگم که مبتلا به این عادت هستند…
خانم ز پست جدید بذارین لطفا….
سلام
فقط اومدم یک موضوع رو بگم و برم.
آقا یا خانوم “sara” من جایی در مورد شما قضاوت نکردم که حالا اون قضاوت صحیح یا غلط بوده باشه!
اما اگه جایی از حرفام اینجوری نشون میداد ، عذر می خوام و تکذیب می کنم!
یکی از ایرادات در بحث ، اختلاف پیام میان گیرنده و فرستنده هست! .. شما به اصل صحبت من کم توجه کردید و خانوم “ز” هم در ادامه به موضوع دیگری به عنوان تصدیق نظر شما اشاره کردند که باز هم ربطی به صحبت من نداشت!
یکبار دیگه بخونید =>
“دوم ، دقیقا به همین دلیل که در ایران زندگی نمی کنید، باید کمی بیشتر به تفاوت های فرهنگی و روانشناسی و مذهبی دقت کنید. در جوامعی که همسر به عنوان شریک حقوقی به شمار میره و میتونه شریک جنسی اول یا بهترین دوست نباشه(!) ، خیلی از معادلات و داوری ها فرق میکنه. و این با ایران که همسر یک شخص به عنوان نزدیک ترین کس شناخته میشه، تفاوت داره…
هرچند در همون جوامع هم نمونه های بارز زوج شریک به وفور یافت میشه، اما به عنوان پیشفرض جامعه نیستند.”
موضوع صحبت من “پیشفرض های جامعه شناختی ” هست که بر اساس اون ، اولین نتیجه ی ازدواج، شراکت حقوقی محسوب میشه. و عشق تنها چیزیه که به عنوان آخرین جمله ی عاقد برای زوج آرزو میشه ..
ایکاش در مرد کشور محل زندگی گفته بودید … من خارج از ایران زندگی نکردم، اما بیش از 30 سال برای کار و تحقیق به صورت متناوب به کشورهای مختلف سفر کردم.
با قوانین حقوقی خیلی از کشورها به دلایل شغلی آشنایی مختصری دارم و اگه چیزی کفتم از سر احساس نبود.
مابقی قضایا با صحبتمون مربوط نبود.
فقط بر خلاف صحبت خودتون ، جمله بندی فارسی شما بسیار عالی و پر معنی و اصولی هست. نگذارید این قدرتتون تحلیل بره …
Man ta hala fekr mikardam ke sara esme dokhtare va nemidoonetsam ke agahye sara ham voojood dare
man dar amrica hastam va be nazaram adamhaye inja besyar khooonevade doost va portalash an
man hamchenan ba harfe shoma mokhalefam va be nazaram mohem nist ke aghed che chizio mikhoone rooye sofreye aghd; mohem ineke adam khdoesh che ehsasi dashet bashe
yek soal ham dashtam age tooye iran ezdevaj bar asase eshghe pas dalile inke enghadr khoonevadeha va dokhtarhaye irani mehrie bala tarin mikonan chie?
motamenan be dalile eshghe bish az andaze ke nemitoone bashe Albate khob inja ham age 2 nafar talagh begiran maslan khoone motelagh be kahnoom mishe
manzoore man ineke age inja sharayeti baraye tahodate mali voojod dare dar iran be noe digei hast
age eshtebah mikonam begid?
” ز ” جان رازش اينه:
اون چيزي كه مي خواي، بده!
(يعني اگه عشق مي خواي عشق بده و …. پس براي رسيدن به چيزي لازمه اش اينه كه بدوني اون چيز چيه، حالا دقيقتر به خودت نگاه كن، به جسمت، حست، روحت
ببين اون چيزي كه كم داري چيه؟ از خودت بپرس چي مي خواي؟)
سلام
راستش من کمکی نمیتونم کنم چون خودم مجردم. فقط از خانم یا آقای من میخوام که اگه میشه به چند تا سوال من به طور خصوصی جواب بدن. سوالا در مورد روابط خودمه و چون حس می کنم ایشون آدم آگاهی هستن ازشون این خواهش رو دارم. اگه لطف کنن بهم ایمیل بزنن ممنون می شم. از خانم ز هم معذرت میخوام که تو وبلاگ ایشون این خواسته رو مطرح می کنم.
اگر جناب “من” مایل هستند بفرمایند تا من ایمیل ایشون رو بهشون بدم.
تا حالا عاشق نشدی وگر نه میفهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
من فقط 16 سالمه به يه كسي يه احساسي داشتم از 12 سالگي اين احساسو سركوب كردم چون فكر ميكردم هوس بهش هم نگفتم تا اينكه فهميدم 4 سال يه حس عادي نيست خواستم بگم ولي دير شد. توصيه ميكنم هيچوقت هيچ احساسي رو سركوب نكنيد.
یه سلام متفاوت
ببین من اتفاقی سایتتو دیدم دیدم نوشتی عشق فکر کردم عاشقی خوشحال شدم ولی دیدم نه بابا چیزی از عشق نمیدونی اصلان عشث برات معنی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم خانمی یا آقا ولی میدونم عشقو رو تو زندگیت کم داری اره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه عشقو رو روابط جنسی یا س ک س میدونی برات متاسفم چون چیزی مفهوم عشقو نمیدونی اگه میخوای گمشده زندکیت رو پیدا کنی بهم سر بزن بهم بگو چی میخوای تا برات تو وبلاگ بنویسم
شاید باورت نشه ولی من عشقو تا حدی معنا کردم بیا تو وبم بخون بازم میگم سوالتو بگو تا جوابشو برات بنویسم
یادت نره عشق پاکه اونو با هوس اشتباه نگیر وگرنه اندک عشقی هم که داری پژمرده میشه اگه عشو کم داری بگو تا بگم چیکار کنی
همه میگن بیشتر از سنم از عشق میدونم ولی میدونی من زیاد نمیدونم اونا هستن که معنی عشقو اشتباه فهمیدن اگه سوال داشتی بیا وبلاگم سوالتو مطرح کن با اومدنت خوشحالم میکنی به امید دیدار
برات ارزو میکنم یه روز بلاخره به گمشده زندگیت برسی بخوای کمکت میکنم باور کن
ادرس وبلاگم http://www.carlito.blogfa.com